فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩٥ - اسْمِ نَكرة
و در صفات مشبه جائز نيست.
(از مغنى ص ٢٣٧-دستورنامه ص ٩٣-سيوطى ص ١٤٩-١٤٢).
اسْمِ مُتَمَكِّن
-(اصطلاح ادبى)اسم را متمكن گويند در صورتى كه آخر آن بواسطۀ اختلاف عوامل تغيير يابد و مشابه مبنى الاصل هم نباشد(ماضى،امر،حروف) از(كشاف ج ٢ ص ١٠٤٥ و ٧٨٩)
اسْمِ مُشْتَق
-(اصطلاح ادبى)اسم مشتق مقابل اسم جامد است و آنست كه از كلمۀ ديگر گرفته شده باشد در عربى اسم فاعل و مفعول و صفات مشبه و جز آنها مشتقاند در فارسى كلماتى مانند «گفتار،كردار»مشتقاند از گفتن و كردن (از دستورنامه ص ١٥)
اسْمِ مَصْدَر
-(اصطلاح ادبى)اسم مصدر عبارت از اسمى است كه دلالت كند بر حدث غير جارى بر فعل و آن را حاصل مصدر هم گويند.مانند غسل بضم غين و فجار و وضوء.
(از سيوطى ص ١٤١-كشاف ج ١ ص ٩٠٨).
اسْمِ مُعْرَب
-(اصطلاح ادبى)اسم معرب اسمى است كه با غيرش تركيب يافته باشد و شبيه بمبنى الاصل هم نباشد يعنى حرف و فعل ماضى و امر.
(از الهدايه ص ١٨٣)
اسْمِ مَعْرِفَة
-(اصطلاح ادبى)اسم معرفه يا نام شناخته آنست كه شنونده آن را بشناسد مانند«طهران،اصفهان،على، حسن،تقى..»و جز آنها.
اسْمِ مَعْنى
-(اصطلاح ادبى)اسم معنى اسمى است كه قائم بذات خود نباشد اعم از آنكه معنى وجودى باشد يا عدمى مانند«علم و جهل»و جز آن در مقابل اسم ذات.
(از دستور ج ١ ص ٧٩)
اسْمِ مُفْرَد
-(اصطلاح ادبى)اسم مفرد آنست كه بر يكى دلالت كند مانند «مرد،اسب،دست،»و جز آنها.
(دستورنامه ص ب ١)
اسْمِ مَفْعُول
-(اصطلاح ادبى)اسم مفعول از ثلاثى مجرد بر وزن مفعول آيد مانند«مقصود»و«مضروب»و گاه صفتى آيد بر وزنى ديگر كه معنى مفعول دهد مانند«كحيل»به معنى مكحول و قبض بمعنى «مقبوض»و ذبح بمعنى«مذبوح»رجوع باسم فاعل شود،اسم مفعول را در فارسى از مصدر بنا كنند و«ن»مصدرى را از او بردارند و بجاى آن«ها»غير ملفوظ اضافه نمايند مانند«رفتن»كه ميشود رفته و ديدن كه ميشود«ديده»(از دستورنامه ص ٣٠).
اسْمِ مَنْسُوب
-(اصطلاح ادبى)اسم منسوب اسمى است كه بآخر آن ياء مشدد كه ما قبل آن مكسور باشد اضافه شده باشد مانند،«هاشمى،اصفهانى»(كشاف ج ١ ص ٧٨٩).
اسْمِ ناقِصْ
-(اصطلاح ادبى)اطلاق بر اسمى شود كه اعراب آن ظاهر نمىشود مانند(ما،من)و بر اسمى كه آخر آن يا باشد نيز اطلاق شده است مانند«قاضى، راضى».
اسْمِ نَكرة
-(اصطلاح ادبى)يا