فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٠٣ - بَرْزَخُ الخافى
تثليث ظاهرا و بطورى كه قرآن اشارت ميكند اساس مذهب مسيحيان است.
(رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج ١ ص ٤٨)
بُرجِ آبى
-(از اصطلاحات نجوم و علوم غريبه است)كه مولانا جلال الدين در مطاوى سخنان خود بكار برده است براى روشن شدن معنى نجومى آن رجوع بفرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده شود.
مولانا گويد:
آسمان گويد زمين را مرحبا
با توام چون آهن و آهنربا
آسمان مرد و زمين زن در خرد
هر چه آن انداخت اين مىپرورد
چون نماند گرميش بفرستد او
چون نماند تريش نم بدهد او
برج خاكى جزو ارضى را مدد
برج آبى تريش اندر دهد
برج بادى ابر سوى او برد
تا بخارات خم را بركشد
برج آتش گرمى خورشيد ازو
همچو تابۀ سرخ ز آتش پشت و رو
بُرجِ ثابِت
-(از اصطلاحات هيوى است)رجوع به بروج شود.
بُرجِ ذوُ جَسَدَيْن
-(از اصطلاحات هيوى است)رجوع به بروج شود.
بُرجِ طالِع
-(از اصطلاحات هيوى است)رجوع به بروج و طالع شود.
بُرجِ مُنْقَلِب
-(از اصطلاحات هيوى است)رجوع به بروج شود.
بِالرَّد
-اين يك اصطلاح فقهى است و در ارث گفته شده است وراث شرعى دو دستهاند دسته بالفرض ارث برند و دسته بالرد بموجب «وَ أُولُوا الْأَرْحٰامِ بَعْضُهُمْ أَوْلىٰ بِبَعْضٍ» .
بَرْزَخ
-(اصطلاح عرفانى و فلسفى) واسطۀ ميان دو امر را برزخ گويند و باصطلاح عرفا و متصوفه برزخ عالم مشهور است كه بين عالم معانى و ارواح و اجسامست.
بَرْزَخِ اعْلى
-(اين اصطلاح فلسفى است)و در فلسفۀ اشراق بكار رفته است و منظور فلك كلى و فلك اطلس است.
(شرح حكمت اشراق ص ٢٣٣) بطور كلى كلمۀ برزخ و برازخ از اصطلاحات اشراقى است.
بَرْزَخِ جامِع
-(اصطلاح عرفانى) برزخ جامع باصطلاح عرفا و متصوفه حضرت واحديث است و تعين اول كه اصل مجموع برازخ است و اين برزخ جامع را برزخ اول و اعظم و اكبر ميخوانند.
شاه نعمت اللّه گويد:
برزخ جامع بود اصل برازخ را تمام
مجمع صاحبدلان شد برزخ ما و السلام
بَرْزَخُ الخافى
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى)كلمۀ خافى مرادف با مظلم است در كلمات شيخ اشراق كلمۀ خافى گاه بدنبال جسم آمده است«الجسم الخافى»و گاه بدنبال برزخ«البرزخ الخافى»آمده و در هر حال مراد جسم منير و مستنير است