فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٣ - اتّحاد
أَبْوالِ نَجِسَه
-(اصطلاح فقهى است) بول انسان و حيوانات غير مأكول را گويند.
(از شرح لمعه ج ٢ ص ٢٣٧).
أَبُو سَيْف
-(اصطلاح نجومى است) و يكى از صور كواكب جنوبى بود.رجوع به صور كواكب شود.
إِبْهام
-(اصطلاح ادبى و اصولى) ابهام مبهم و نامعلوم بودن است و كلام و جمله مبهم آن باشد كه محتمل الجهات باشد و نياز به مبينى داشته باشد چنانكه مجمل و در اصطلاح بديع متحمل الضدين و ذو وجهين باشد كه گوينده سخنى گويد كه احتمال دو معنى متقابل در او رود چنانكه در اين آيت« إِنّٰا أَوْ إِيّٰاكُمْ لَعَلىٰ هُدىً أَوْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ .
* از ما و تو يك كدام ناچار
بىمهر و وفاست يا تو يا من
(از ابدع البدائع ص ١٦)
اتّحاد
-(اصطلاح عرفانى)عبارت از شهود وجود واحد مطلق است از جهت آنكه تمام اشياء موجودند بوجود واحد و فى نفسه معدومند.
در اصطلاحات صوفيه است كه اتحاد شهود وجود واحد مطلق است از حيث آنكه مجموع اشياء موجودند بذات حق،باين معنى كه همه بحق موجود و به خود معدومند.
كه ما به تو قائم چو تو قائم بذات،و ما زالت اياها و اياى لم تزل و لا فرق بل ذاتى لذاتى احبت و ليس معى فى الملك شىء سواى و المعية لم تخطر على المعية.در مصباح الانس آمده است كه هرگاه حق تعالى بخواهد كه از باب عنايت ازلى و لطف لم يزلى خود،حقايق اشيا را بر يكى از بندگان خود آشكار كند بدان نحو كه در علم اوست او را بواسطه طى مدارج كمالات معنوى و توفيق عروج و معراج روحانى جذب كند و نفس او از بدن مادى و قيود و عوارض طبيعى و از زندان ماده، منسلخ گردد و مدارج عليا را طى و در نفوس مجرده و عقول سير كرده و مدارج مختلف آنها را گذرانده و از طبقۀ به طبقه بالاتر عروج كند و متحد مىشود با هر عقلى و نفسى بنحو اتحاد خاص كه مفيد انسلاخ او از احكام جزئى امكانى باشد در هر مقامى تا آنكه متحد شود به نفس الهى و بالاخره بعقل اول كه در اين مقام منسلخ مىگردد از تمام لوازم و عوارض ماهيت خود از جهت امكانات نسبى غير از يك حكم كه آن امكان ذاتى او باشد و بدين ترتيب ميان او و ذات احديت مناسبتى حاصل ميگردد و قرب حقيقى محقق ميشود كه اولين مرتبۀ وصل است،و در اين مقام مىتواند از ذات حق تعالى بلا واسطه كسب فيض نمايد چنانكه شأن عقل اوست و او نيز از حجب مادى و قيود طبيعى منسلخ گرديده و بمعراج روحانى مدارج ممكنه عاليه را طى و بكمال عقل اول رسيده و در آن قرار گرفته و بمقامى رسد كه فرمودند:«لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل.
و اثنينيت و دوئيت برخيزد و در مرتبۀ بقاء بعد از فنا و صحو بعد از محو غيريت برداشته شود(مصباح الانس ص ١٩).