فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٣٣ - جَذْبه
(از رسائل اخوان رساله سوم ص ٩٠).
جُدَى
-(بضم جيم و فتح دال)(اصطلاح نجومى)يا جدى الفرقد نجم القطب مسمار الفلك صورتى بود واقع در فلك البروج كه جدى نامند گويا قدماء صابئين عراق آن را مىپرستيدند.و آن را اواثر و يا اباثر مىناميدند.
جُدَيان
-(بضم جيم و فتح دال)يكى از دو ستاره بود كه به معصم چپ ممسك الاعنه واقع است.
جَذْبه
-(اصطلاح عرفانى)جذبه عبارت از تقرب بنده است بمقتضاى عنايت خداوند در طى منازل بسوى حق بدون رنج و سعى خودش،كه همه چيز از طرف خداوند براى او فراهم شده است و بالجمله عبارت از نزديك گردانيدن حق است مر بنده را بمحض عنايت ازليت و مهيا ساختن آنچه در طى منازل بنده بدان نيازمند است بدون آنكه كوششى از ناحيۀ بنده باشد و طريقۀ جذبه راه انبياء و اولياء است بر عكس طريق برهان(از گلشن راز ص ٢٥٤ لمع ص ٣٦٨).
در شرح شطحيات است:جذبة الارواح سد و قلب است بمشاهدۀ اسرار و حقيقت جذبه ظهور لوايح تجليست در عين ارواح تا طيران كند بجناح اشتياق و استباق بمعادن حقايق.
(از شطحيات ص ٦٢١).
خواجه عبد الله گويد:سير بحر غلبات حق است كه در وقت وجد عنان مركب بنده بىواسطه در منازل حقيقت بمشاهدۀ قدس گشت،تا چنانكه در دريا سير يك ماهه بيك روز كند،جوانمرد در اين جذبۀ الهى مسافت همۀ عمر باز برد،كه گفتهاند «جذبة من الحق توازى عمل الثقلين».زاهدان بر باديۀ مجاهدت بر مركب رياضت بدلالت شريعت برضوان و بهشت جاويد رسند عارفان در درياى وحدت غوطهور شوند فناء در كل وجود،آنها را مقصد است،مقصد صديقان كعبۀ وصلت و راز ولى نعمت است،ديدار دوست بهر مشتاقانست،روشنائى ديده و دولت جهان و آئين جانست،راحت جهان و عيش جان و درد جانست.
(از عده ج ٣ ص ٢٧٩).
آنچه از طرف حق است نامش جذبه است و آنچه از طرف بنده است نامش ميل و اراده و محبت و عشق است،توجه بنده هر چند زياد شود،نامش ديگر ميگردد تا بجائى رسد كه سالك به يك بار ترك همه چيز كند و روى بخدا آرد،يعنى از همه چيز بگذرد،يك قبله شود و هر چه جز حق است همه را فراموش كند.
مولانا گويد:
صنع حق با جمله اجزاى جهان
چون دم و حرفست از افسونگران
جذب يزدان با اثرها و سبب
صد سخن گويد نهان بىحرف لب
هيچ عاشق خود نباشد وصل جو
گر نه معشوقش بود جوياى او
ليك عشق عاشقان تن زه كند
عشق معشوقان خوش و فربه كند
چون در اين دل برق مهر دوست جست
اندر آن دل دوستى ميدان كه هست
جذب آبست اين عطش در جان ما
ما از آن او و هم او زان ما
حكمت حق در قضا و در قدر
كرده ما را عاشقان يكديگر
جمله اجزاى جهان زان حكم پيش