فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧٣ - الْتِزام
نداشته باشند مانند وجود خدا و عقول و ساير مجردات محضه را علم الهى و علم اعلى ناميدهاند از باب نامگذارى شىء باسم شريفترين جزء آن كه بحث از اله باشد فلسفۀ اولى هم ناميدهاند زيرا كه بحث از مبدأ و علت اولى ميكند و ما قبل طبيعت هم ناميدهاند از آن جهت كه از فلسفۀ طبيعى تأخر وضعى دارد.
و بالاخره فلاسفه از جمله و اصطلاح الهيات بمعنى اعم معناى ديگري را ميخواهند كه بحث از امور عامه باشد كه موضوع آن موجود مطلق است و از حالات و عوارض موجود بطور عموم و كلى بحث ميكند در مقابل الهيات بمعنى اخص كه بحث از حالات و موجودات خاص مينمايد مانند بحث از اله و صفات و اسماء آن و غيره.
(دستور ج ١ ص ١٥٤)
الْباس خِرْقَه
-(اصطلاح عرفانى) از جمله رسوم صوفيه كه رسم موضوع است،يكى الباس خرقه است و تغيير لباس معهود كه مشايخ در بدايت تصرف احوال مريدان آن را نيكو داشتهاند و از سنت و اخبار آن را سندى نيست مگر حديث مشهور ام خالد و لكن چون متضمن فوائدى است و مزاحم سنتى نيست نيكو بود.
از جمله فوائد آن،يكى تغيير عادت است و فطام از مألوفات طبيعى و حظوظ نفسانى چه نفس را همچنانكه در مطعومات و مشروبات و منكوحات حظى است در ملبوسات نيز حظى است.
از جمله فوائد،آنكه مريد بواسطه خرقه پوشيدن از دست شيخ،بداند كه حق او را قبول كرده است.
خرقه بر دو قسم است يكى خرقۀ ارادت كه چون شيخ بنفوذ نور بصيرت و حسن فراست در باطن احوال مريد نگرد در او آثار حسن سابقه تفرس كند و صدق ارادت او در طلب حق مشاهده نمايد،وى را خرقه پوشاند تا مبشر او گردد و بحسن عنايت الهى در حق او ديدۀ دلش باستنشاق نسيم هدايت ربانى كه خرقه متحمل آن بود روشن گردد.
ديگر خرقۀ تبرك است كه كسى بر سبيل حسن ظن و نيت تبرك به خرقۀ مشايخ،آن را طلب كند و اين چنين طالب بشرائط اهل ارادت و انسلاخ از ارادت خود بارادت شيخ مطالب نبود،و او را بدو چيز وصيت كند يكى ملازمت احكام شريعت دوم مخالطت با اهل طريقت.
خرقۀ ارادت ممنوع بود مگر از اهل ارادت و ارباب صدق عزيمت.
خرقۀ تبرك مبذول باشد در حق هر كه با مشايخ حسن ظنى دارد.
بعضى بر اين دو خرقه خرقۀ ولايت را افزودهاند و آن آنست كه چون شيخ در مريد آثار ولايت و علامت وصول بدرجۀ كمال مشاهده كرد و خواهد كه او را بنيابت و خلافت خود نصب كند و براى تربيت خلق بطرفى فرستد مأذون گرداند وى را، خلعت ولايت،رجوع شود به كلمۀ خرقه.
(مصباح الهدايه ص ٢١٢،٢١٥)
الْتِزام
-(اصطلاح ادبى)التزام يعنى خود را ملزم كردن به امرى و متعهد شدن در كارى و نزد اهل بديع عبارت از