فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٤٨ - تَعْقيد
و جهان را معطل از آفريننده داند(از كشاف ج ٢ ص ١٠٢٦).
تَعْفير
-(اصطلاح فقهى)خاك ماليدن و خاك مال كردن ظروف باشد چنانكه در ولوغ سگ يعنى ليسيدن و زبان زدن آن بايد ظرف را ابتدا تعفير كرد و بعد شستشو داد تا طاهر شود(از شرح لمعه ج ١ ص ١٥).
تَعْظيم
-(اصطلاح اخلاقى و عرفانى) و عبارت از تواضع در مقابل ذات احديت است و معرفت عظمت حق است و آن مركب از دو ركن است يكى علم و ديگرى حال.
(از شرح منازل ص ١٢٦ و رجوع به فرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده شود.)
تَعَقُّل
-(فلسفى)يعنى اخذ بوسيله خرد و امرى را بخرد و عقل درآوردن و بالاخره اخذ صورت است عارى از ماده.
شيخ الرئيس براى تعقل سه مرحله ذكر كرده است ١-مرحله بالقوت ٢- مرحله بالفعل بنحو فعليت ناقصه ٣-مرحلۀ بالفعل بنحو فعليت تامه كه علم تفصيلى است.
در هر حال مدركات انسان يا جزئيات مادى هستند يا غير آن در صورت اول يا محسوس بحواس ظاهرى ميباشند مانند ادراك زيد،عمر،غيره و يا محسوس بحواس ظاهرى نمىباشد مانند عداوت زيد و محبت عمرو، آنچه محسوس بحواس ظاهرى است يا ادراكش موقوف بر حضور ماده است مانند ادراك حلاوت عسل و شورى نمك و غيره اين نوع ادراك را احساس مينامند و يا ادراك آن موقوف بر حضور ماده نيست اين نوع ادراك را تخليل گويند و ادراك غير محسوس بحواس ظاهرى را توهم خوانند و در صورت دوم كه مدرك امر جزئى مادى نباشد يعنى كلى باشد و يا جزئى غير مادى باشد تعقل مينامند.
(از اسفار ج ١ ص ٢٧٩-دستور ج ١ ص ٣٢٧) قطب الدين گويد:«و تعقل اخذ صورت باشد مبرا از ماده و از جميع علائق ماده تبرئۀ از جميع وجوه و چون تعقل كنيم صورتى را و ايجاد كنيم آن را در خارج آن تعقل فعلى باشد و اگر صورت را از موجودات خارجى فراگيريم آن تعقل انفعالى باشد».
(از درة التاج جزء سوم از بخش نخستين ص ٨٦).
و تعقل اقوى است من حيث الكيفية از ادراك حسى چه ادراك عقلى خالص است از شوب با كنه آن چه او ادراك حقايق مكتنف بعوارض ميكند چنانكه هست و بكنه آن معقول ميرسد و ادراك حسى همه شوب است چه ادراك نمىكند الا كيفياتى كه قائم باشد بسطوح اجسامى كه حاضر اوست فقط.
(از درة التاج جزء سوم از بخش اول ص ٨٧).
تَعْقيب
-(اصطلاح فقهى)و اشتغالات و اذكار دنبال نماز را گويند مانند دعا و ذكر مأثور و تلاوت قرآن و تفكر در عظمت حق و گريه از خوف خدا و جز آن كه از سنتهاى مؤكده است.
تَعْقيد
-(اصطلاح ادبى)گره داشتن و كلام مغلق را گويند كه معناى آن بآسانى آشكار نشود و ظاهر الدلاله بر معنى مراد نباشد و آن يا از جهت خللى است كه در ترتيب الفاظ است بواسطۀ تقدم و تأخر و اضمار و جز آن كه تعقيد لفظى است يا در