فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٦٧ - پُلِ بَلْوى
گوئيم از علم خود بگريزيم بر زهرۀ خود بترسم در غفلت،آويزم،همواره از سلطان عيان در پردۀ مىآويزم.(عده ج ١ ص ٦١٥).
پَرْدۀ وَحْدَت
-(اصطلاح عرفانى) رجوع به پرده شود.
عطار گويد:
يكى ز پردۀ وحدت علم زد
دو صد هزار پرده پديدار آمده
در خود پديد كرده ز خود سر خود دمى
هجده هزار عالم اسرار آمده
پَرْدۀ نُور
-(اصطلاح عرفانى)مراد انوار و تجليات حق است كه خود پردهايست مر بندگان را كه از شدت نورانيت مانع ديدار است بىزمان و مكان،عدم در عدم، محو قدم،صد هزار پردۀ نور به بست، آنگاه بىگذشتن زمان،پيش از آمدن حدثان و اوان تاثير تجلى قدم بر عدم،پديد آمد مفدحۀ نعوت جلالى را بر حجاب علم ارادت زدند،بىرسم تغيير از لطف لطيف قدرت لطايف جان بنقش خاتم صفت مصور شد،و بارادت حادث بىعلت،تلاصق و تناسخ و توالد نمود.(شطحيات ص ١٧) اگر بىهيچ نورى مرده باشى
ميان صد هزاران پرده باشى
ز خود غايب مشو در هيچ حالى
كه تا هر ساعتى گيرى كمالى
پَرْوَرْدگان
-(اصطلاح گاهشمارى) ابو ريحان گويد:
پنج روز پسين اندر آبان ماه.و سبب نان كردن آن چنانست كه گبركان اندرين پنج روز خورش و شراب نهند روانهاى مردگان را.و همىگويند كه جان مرده بيايد وز آن غذا گيرد.و چون از پس آبانماه پنج روز افزونى بوده است،آنك اندرگاه خوانند گروهى ازيشان پنداشتند كه اين روز پروردگان است.و خلاف بميان افتاد و اندر كيش ايشان مهم چيزى بود.پس هر دو پنج را بكار بردند از جهت احتياط را.و بيست و ششم روز آبانماه فروردگان كردند و آخرشان آخر دزديده.
و جملۀ فروردگان ده روز گشت.
(رجوع شود به التفهيم ص ٢٥٧)
پَرْوين
-(اصطلاح نجومى)و يكى از صور كواكب است كه بمانند سر و دو دست است.
(از التفهيم ص ١٠٤)
پَرى
-(اصطلاح عرفانى)پرى بمعنى زيباروى و محبوب است.
شاعر گويد:
پرى از شرم تو از چشم بشر پنهان شد
قمر از رنگ تو از بام فلك زير افتاد
پريشانى
-(اصطلاح عرفانى)پريشانى عالم تفرقه است.
عطار گويد:
هر پريشانى كه در هر دو جهان
هست و خواهد بود از يك موى تست
هر كجا در هر دو گيتى فتنهايست
تركتاز طره هندوى تست
پُلِ بَلْوى
-(اصطلاح عرفانى)دنيا است و مراد پل صراط معروف است،جهد كن اى جوانمرد كه اين پل بلوى بسلامت بازگذارى و آن را دار القرار خود نسازى و دل در او نبندى تا شيطان بر تو ظفر نيابد،صد شير گرسنه در گلۀ گوسفند چندان زيان نكند كه شيطان با تو كند و صد شيطان آن نكند كه نفس اماره با تو كند(از عده ج ٧ ص ٣٥٨).