فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧ - ابْجَد
مصراع دوم بيتى را گويند(از دستور ج ١ ص ٢٢-كشاف ج ١ ص ٩٠).
إِبْتداء بساكن
-(اصطلاح ادبى) است چون در تلفظ حروف عرب اعتماد بر يكى از مخارج حروف لازم است بدين جهت هر حرفى كه ساكن باشد بطور مستقل نتوان تلفظ كرد و اين است معنى آنكه گويند ابتداء بساكن محال است.
(از دستور ج ١ ص ١٨).
در تداول عامه ابتداء بساكن در موردى گويند كه بدون مقدمات قبلى و سابقه،چيزى گفته شود يا امرى خواسته شود.
ابْتَدائِى
-(اصطلاح اهل معانى است) و عبارت از كلامى است كه خالى از حكم باشد و متردد فيه نباشد و بعبارت ديگر كلامى كه به شخص خالى الذهن القا شود چنانكه گوئى«زيد قائم»بكسى كه قيام او را نداند و شاك در آن هم نباشد(از كشاف ج ١ ص ١٢١).
إِبتدائِيّت
-(اصطلاح نحوى است) و اطلاق بر جملۀ شود كه محلى از اعراب نداشته باشد و جملۀ مستأنفه هم گويند و بر جملۀ كه مبتدأ آن مقدر باشد نيز گويند.(از كشاف ج ١ ص ١٢١).
أَبْتَرِيّه
-(اصطلاح كلامى)ابتريه از فرق زيديه است.
اين فرقه پيرو دو نفراند يكى حسن بن صالح بن حى و ديگر شخصى ملقب بابتر است.عقايد اينان بمانند عقايد سليمانيه است.
رجوع شود به سليمانيه و مختصر الفرق بين الفرق ص ٣٣
ابْتِلاء
-در لغت آزمايش باشد و در اصطلاح اهل شرع عبارت از خارق عادتى است كه از متأله صادر شود.(از كشاف ج ١ ص ١٧٦).
ابْجَد
-(اصطلاح ادبى)حروف ابجدى همان حروف تهجى الف بااند كه مطابق فصول خاص تركيب يافتهاند از اين قرار.ابجد،هوز،حطى،كلمن، سعفص،قرشت،ثخذ،و ضظغ،و حساب ابجدى از اين قرار است:
الف ١ ب ٢ ج ٣ د ٤ ه ٥ و ٦ ز ٧ ح ٨ ط ٩ ى ١٠ ك ٢٠ ل ٣٠ م ٤٠ ن ٥٠ س ٦٠ ع ٧٠ ف ٨٠ ص ٩٠ ق ١٠٠ ر ٢٠٠ ش ٣٠٠ ت ٤٠٠ ث ٥٠٠ خ ٦٠٠ ف ٧٠٠ ض ٨٠٠ ظ ٩٠٠ غ ١٠٠٠.
حساب ابجدى را حساب جمل هم مىگويند.(از دستور ج ١ ص ١٦) بهر حال در حروف ابجدى حروف الف و با را در فصول معين تنظيم كردهاند و بنام ابجد يا حروف ابجد خواندهاند و ظاهرا اصل حروف الف با هم ترتيب ابجدى داشته است.حروف لاتين هم از لحاظ ترتيب نزديك به حروف ابجدى است،از همين جهت است كه طلسمات و حسابات نجومى و تقويمى و احكام نجوم را كه بابليان و مصريان وضع كردهاند به حروف ابجدى است.در علم جفر و اسطرلابات از ترتيبات ابجدى استفاده ميشود.
حروف هجا و مقطع اوائل سوره را اهل ذوق و عرفان بترتيب ابجدى تبديل