فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٠٥ - توحيد شهودى
بابا طاهر گويد:توحيد اثبات اسم است و معرفت نسيان حقيقت است كه مراد اثبات اسم و احديت است براى حق و در مقام حقيقت گمشدن سالك است و فراموش كردن تمام موجودات است حتى خود را (شرح كلمات بابا ٢٣).
سهل بن عبد الله گويد:نهايت توحيد آنست كه بدانى كه ذات خدا موصوف بعلم است.در شرح تعرف گويد توحيد منزه كردن حق است و يكى گفتن و يكى دانستن است.
(شرح تعرف ج ٣ ص ٥٦).
عطار گويد:
عزم آن دارم كه امشب نيم مست
پاىكوبان كوزۀ دردى بدست
سر ببازار قلندر برنهم
پس بيك ساعت ببازم آنچه هست
تا كى از تزوير باشم رهنماى
تا كى از پندار باشم خود پرست
خواجه عبد الله گويد:توحيد نه از مذهب و كيش است،احد سزاى احديت خويش است:هستى تو در توحيد شرك است،توحيد در وحدت علتست،از بهر آنكه توحيد در صورت خلقتست،و توحيد را بسيار صفت است و وحدت حقيقت حقيقت است.
توحيد عام يكى شنيدن است و توحيد خاص يكى دانستن است و توحيد خاص- الخاص يكى ديدنست توحيد درويش يكى بودن و نابودن است و اين مقام جاى هلاكتست.
(از رسائل خواجه عبد الله ص ١٤٠).
بعضى گويند:توحيد نسيان ما سوى التوحيد است(لمع ص ٢٨).
و بعضى گفتهاند:نهايت توحيد حيرت و سرگردانى است.و گفته شده است:كه توحيد عبارت از علم بعجز و ناتوانى انسان از ادراك كنه ذات اوست.
شاه نعمت الله گويد:
يا رب ز جهان روى دلم برگردان
حالى كه مرا هست نكوتر گردان
راهم بسرا پردۀ توحيد نما
تا چند بهر طرف روم سرگردان
توحيد شهودى
-(اصطلاح عرفانى) توحيد شهودى عيانى و وجدانى ذوقى را سه مرتبت است.
اول آنكه حضرت حق بتجلى افعالى بر سالك متجلى شود و سالك صاحب تجلى جميع افعال و اشياء را در افعال حق يابد و در هيچ مرتبت،هيچ شىء را غير حق فاعل نبيند و غير از او مؤثر نشناسد و اين مقام را«محو»مينامند.
دوم آنكه حضرت حق بتجلى صفاتى بر سالك متجلى گردد و سالك صفات تمام اشياء را در صفات حق فانى يابد و صفات اشياء را صفات حق ببيند و غير حق را مطلقا هيچ صفت نبيند و اشياء را مظهر و مجلاى صفات الهى بشناسد كه اين مقام را«طمس» گويند.
سوم آنكه حضرت حق بتجلى ذاتى بر او متجلى شود و سالك تمام ذوات اشياء را در پرتو نور تجلى ذات خدا فانى يابد و تعينات عدمى و وجودى،بفناء در توحيد ذاتى مرتفع شود و هيچ شىء را بغير حق موجود نبيند و نداند و وجود را حق داند و بجز وجود واجب،موجود ديگرى نهبيند كه اين را«محق»گويند كه صاحب اين مقام تمام اشياء و صفات و افعال را متلاشى در ذات حق داند(شرح گلشن