فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٩ - ارادَة
كه ادنى مراتب آن ظن و اعلاى آن يقين است.(كشاف ج ١ ص ٥١٦) «و العلم ان كان اذعانا للنسبة تصديق و الا فتصور».
(متن تهذيب المنطق تفتازانى)
ارائِك تَوْحِيد
-ارائك توحيد عبارت از اسماء ذاتى است از آن جهت كه مظهر ذاتند اولا در حضرت و احديت.
ظاهرا اين اصطلاح مأخوذ از قرآن مجيد باشد كه فرمايد:
مُتَّكِئِينَ فِيهٰا عَلَى الْأَرٰائِكِ لاٰ يَرَوْنَ فِيهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِيراً.
اذْ ما
-(اصطلاح ادبى)اين كلمه از اداة شرط است كه دو فعل را جزم ميدهد و آن نزد سيبويه حرف است بمنزلۀ ان شرطيه و نزد مبرد ظرف است.
(از مغنى ص ٤٦)
اذْن
-بكسر همزه و سكون ذال (اصطلاح اصولى و فقهى)است و در لغت اعلام باشد و اعلام باجازۀ در تصرفات است و اطلاق و رهائى است و اذن مملوك باشد در تجارت و اسقاط حجر باشد ازو«هو فك الحجر و اسقاط الحق»(دستور ج ٢ ص ٦٤).
و بالجمله اذن در هر موردى اطلاق خاص دارد و آن بر دو قسم است صريح و غير صريح كه اذن فحوى گويند و اذن شاهد حال هم گويند قسم اول كه مدلول لفظ است بدلالت مطابقى مانند آنكه بگويد در خانه من نماز بخوان و از آب منزل بياشام...و قسم دوم مفاد مدلول التزامى است از باب مفهوم موافقت چنانكه كسى بگويد امروز مهمان من ميباشى كه اذن ضمنى است براى انجام كليه فرائض در منزل او و اذن شاهد حال مثل آنكه ميان دو نفر دوستى كاملى باشد بطورى كه شاهد حال حكم كند كه هر يك مىتوانند از منزل و غذا...ديگرى استفاده نمايند(عوائد الايام ص ١٢،١٥).
اذن شاهد حال رجوع باذن شود اذن صريح رجوع باذن شود اذن فحوى رجوع باذن شود
اذَنْ
-كلمۀ اذن بكسر همزه و فتح ذال از نواصب فعل مضارع است جمهور نحويان گويند اين كلمه اسم است و گويند اصل در«اذن اكرمك،اذا جئتنى اكرمك» بوده است.جملۀ«جئتنى»حذف شده است و عوض آن تنوين آمده است و بجاى تنوين نون نويسند و بنا بر اين مركب از إذ و إن است و بنا بر حرفيت بسيط است و بر فرض حرف بودن از حروف ناصبه است و معناى آن جواب و جزا است و گاه فقط براى جواب است مانند«احبك اذن اظنّك صادقا».
كه در اين مثال مجازاتى نيست در رسم الخط آن بعضى گويند با الف«اذا»نوشته شود و برخى ديگر گويند با نون«اذن»نوشته ميشود.(از مغنى ص ٩/٨)
اذكار صَلاة
-(اصطلاح فقهى) رجوع به مستحبات نماز شود.
اذكارِ مُسْتَحَبّۀ نَماز
-(اصطلاح فقهى)رجوع به مستحبات نماز شود.
ارادَة
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى) اراده از نظر لغوى بمعناى خواستن و قصد