فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٧٧ - باطِل
بازار
-(اصطلاح عرفانى)عبارت از مقام تجليات انوار الهى و مرتبت كثرت و تفرقه است.
عراقى گويد:
ناگه بت من مست ببازار برآمد
شور از سر بازار بيك بار برآمد
بس دل كه بكوى غم او شاد فرو شد
بس جان كه ز عشق رخ او زار برآمد
در صومعه و بتكده عشقش گذرى كرد
مؤمن ز دل و گبر ز زنار برآمد
مانا بكرشمه سوى او باز نظر كرد
كاين شور و شغب از سر بازار برآمد
با اهل خرابات ندانم چه سخن گفت
كآشوب و غريو از در خمار برآمد
در صومعه ناگاه رخش پرده برانداخت
فرياد و فغان از دل ابرار برآمد
آورد چون در كار،لب و غمزه و رخسار
جان و دل و چشم همه از كار برآمد
تا جز رخ او هيچ كسى هيچ نبيند
در جمله صور آن بت عيار برآمد
بازار عشق
-(اصطلاح عرفانى) مرتبت توجه عاشق در بدايت حال.
عطار گويد:
در دلم تا برق عشق او بجست
رونق بازار عشق من شكست
چون مرا مىديد،دل برخاسته
دل زمن بربود،در جانم نشست
خنجر خونريز او خونم بريخت
ناوك مژگان او جانم بخست
آتش عشقش ز غيرت در دلم
تاختن آورد همچون شير مست
بازار مَلامَت
-(اصطلاح عرفانى) بازار بلا و محنت،بازار تقدير.
بازوى
-(اصطلاح عرفانى)صفت مشيت را گويند(كشاف ص ١٥٥٣).
باطِل
-(اصطلاح عرفانى و ادبى) كلمۀ باطل در مواردى چند بكار برده شده است و معانى مختلف و متعددى از آن اراده شده است از اين قرار.
الف-هر امرى كه نادرست باشد.
ب-هر امرى كه مورد توجه و اعتنا نباشد.
ج-هر امرى كه بىمعنى و لغو باشد چنانكه حق را نيز معانى بسيار است.
الف-وجود در اعيان كه حقيقت هر چيزى نحوۀ وجود آنست در اعيان.
ب-وجود دائم و هميشگى.
ج-وجود واجب لذاته.
د-قول و عقيدۀ مطابق با واقع چنانكه گفته ميشود اين گفتار حق است و اين اعتقاد درست است و بالجمله كلمۀ باطل در تمام موارد استعمال مقابل حق است.
ه-هر فعلى كه مطابق و موافق با غايت مناسب با آن نباشد يعنى مناسب با غايت«ما لاجله الحركة»نباشد باطل و مقابل آن حق است و بالاخره هر گاه غايت مناسب با مبادى فعل محقق نشود آن فعل باطل است.
(اسفار ج ١ ص ٢٠ و دستور ج ١ ص ٢٢٩) عرفا ما سوى اللّه را باطل نامند كه ممكنات فى حد ذاته ليس محضاند.و بالاخره باطل نزد عارفان.