فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٨٨ - احَدْ
وجود متحقق نشود ماهيتى متحقق نخواهد شد و امكان كه لا اقتضائى محض است از حالات ماهيت است.
ما حصل كلام آنكه وى امكان را در وجودات بمعناى فقر ذاتى و حالت سابقۀ بر وجود ميداند و امكان در ماهيات را از حالات متأخر از ماهيات ميداند و ماهيات را هم متأخر از وجود و بنا بر اين امكان بمعنى لا اقتضائى كه از حالات ماهيت است علت احتياج نمىتواند باشد بلكه فقر ذاتى و وجود تعلقى ارتباطى ممكنات كه بمعناى امكان در وجود است منشأ احتياج ممكنات بعلت است.
(از اسفار ج ١ ص ٢٦٥ و رجوع بامكان و ممكن شود.)
احْتِياط
-اين اصطلاح اصولى و فقهى است و مورد آن در مسائلى است كه تكليف قطعى و يقينى آن معلوم نباشد مثلا هرگاه دوران امر بين وجوب و اباحه و يا استحباب چيزى باشد مورد احتياط انجام عمل است و اگر دوران بين حرمت و اباحه باشد احتياط ترك است.و در صورت اشتغال يقينى بحكمى و شك در مورد آن نيز احتياط لازم است و بالجمله احتياط در هر حال خوب است مگر آنكه موجب اختلال در نظام اجتماعى شود،در معاملات باشد يا در عبادات و لو آنكه موجب تكرار عمل باشد چنانكه در بعضى از شكوك بايد نماز را تمام كند و سجدههاى سهو را انجام دهد و احتياطا هم اصل نماز را دوباره بخواند و در موردى كه علم اجمالى بوجود حكمى داشته باشد و نحوه حكم را نداند نيز احتياط لازم است بطورى كه موجب قطع به برائت او شود بحكم«لا تنقض اليقين الا بيقين آخر» حضرت رسول فرمودند«انما الامور ثلاثة حلال بين و حرام بين و شبهات بين ذلك فمن ترك الشبهات وقع فى المحرمات و هلك من حيث لا يعلم»و بديهى است كه بحكم قاعدۀ نفى عسر و حرج،احتياط در موردى رواست كه موجب عسر و حرج نشود در صورتى كه احتياط در فعل باشد و موجب خروج از دين نشود در صورتى كه احتياط در ترك باشد.(از رسائل ص ٤٥٩- خزائن ص ٣٨-قوانين ص ٢٦٦-كفايه ج ٢ ص ٢٣،١١٩ و ٢٥٥)رجوع شود به اشتغال.استصحاب.شبهات.و اصول عمليه.
احَدْ
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى) هر موجودى كه يگانه باشد و متعددى از جنس آن نباشد احد مينامند و اخص از واحد است زيرا واحد هم اطلاق بر چيزى ميشود كه يگانه باشد و متعددى از جنس آن نباشد و هم بر چيزى كه متعدد باشد و لكن باعتبار و جهتى داراى وحدت باشد و از اين جهت است كه مرتبت هويت شخصيه ذات حق تعالى را كه عارى از كليه تعينات و صفات و مفهومات است مرتبت احديت و مرتبت فرق و تفصيل و اسماء و صفات او را واحديت گويند.و نزد عرفا اسم ذات است باعتبار انتفاى تعدد صفات و اسماء و نسب و تعينات و باعتبار سقوط اعتبارات و نفى اضافات از اسماء و صفات است.
و گفته شده است كه وجود لا بشرط