فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٢٢ - جام
ملل و نحل ص ٩٤ كشاف ج ١ ص ٢٥٣).
جارِح
-(اصطلاح اهل حديث)و جرحكننده كسى است كه راوى را جرح ميكند و يا صفات و اخلاق كه موجب جرح صاحبش ميباشد كه موجب رد و عدم قبول روايت ميشود رجوع به جرح شود.
جاروديه
-(اصطلاح كلامى)(فرقهاى از زيديه)جاروديه از پيروان ابى الجارود ميباشند و گمانشان بر اين است كه حضرت محمد بر امامت حضرت على تصريح كرده است بدون ذكر نام.
جاروديه خود بدو فرقه منقسم شدهاند اول:آنان كه گويند على حسن را به جانشينى برگزيده و سپس حسن به امامت برادرش حسين تصريح كرد و پس از آن دو امامت بين پسران حسن و حسين به شورا گذاشته شد.
دوم گروهى كه معتقدند به امامت و تصريح آن تا حضرت حسين مىباشند و اختلافشان در امام منتظر است گروهى گويند امام منتظر كسى است كه به سيف و دين مشتهر باشد و دستهاى گويند امام منتظر محمد بن عبد الله بن الحسن بن الحسن بن على بن ابى طالب است گروهى ديگر در انتظار محمد بن القاسماند و مرگ او را نمىپذيرند.
(از مختصر الفرق بين الفرق ص ٣١-٣٢)
جارُوبِ لا
-(اصطلاح عرفانى)اشارت است به جملۀ«لا مؤثر فى الوجود الا اللّه»و نيز اشارت است به جزو اول كلمۀ«لا اله الا اللّه» كه نفى ما سوى الله و اثبات يكتائى خدا است:
سنائى گويد:
پس بجاروب لا فرو روبيم
كوكب از صحن گنبد دوار.
جام
-(اصطلاح عرفانى)جام بمعنى كاسه و ظرفى است كه در آن آشاميدنى نوشند و در اصطلاح دل عارف سالك است كه مالامال از معرفت است.
و گفتهاند مراد از جام«بدن»و از باده تصفيۀ بدن است كه عارف كامل از جام بادۀ الهى نوشد و سرمست از توحيد گردد.
مولوى گويد:
بيار جام كه جانم ز آرزومندى
ز خويش نيز برآمد چه جاى صبر و قرار
از آن شراب كه گر جرعۀ ازو بچكد
ز خاك شوره برويد همان زمان گلزار
زهى شراب و زهى ساغر و زهى ساقى
كه جانها و روانها نثار باد نثار
چه باده بود كه موسى بساحران در ريخت
كه دست و پاى بدادند مست و بيخودوار
زنان مصر چه ديدند بر رخ يوسف
كه شرحه شرحه بريدند ساعد چو نگار
* گر چه بشكستند جامت قوم مست
آنكه مست از تو بود عذريش هست
اى شهنشه مست تخصيص تواند
عفو كن از مست خود اى عفومند
لذت تخصيص تو وقت خطاب
آن كند كه نايد از صد خم شراب
چون كه مستم كردۀ حدم مزن
شرع مستان را نيارد حد زدن
چون شوم هشيار آنگاهم بزن
كه نخواهم گشت خود هشيار من
هر كه از جام تو خورد اى ذو المنن
تا ابد رست از هش و از حد زدن
اين كلمه با كلمات ديگرى نيز تركيب شده است و معانى عرفانى خاصى را افاده ميكند از جمله: