فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٩٢ - تَجْنيسِ مُكَرَّر
تَجْنيسِ زائد
-(اصطلاح ادبى)و آن را مذيل نيز خوانند چنان باشد كه هر دو كلمۀ متجانس بحروف و حركات متفق باشند اما در آخر يك حرف زيادت بود مانند«انا من زمانى في زمانة و من اخوانى في خيانة» * مويت سياهتر از شب و شبه
در حسرت رخسار تو اى زيبا روى
از ناله چو نال گشتم
از مومه چو موى
(از حدايق ص ٧)
تَجْنيسِ لَفْظ
-(اصطلاح ادبى)اين صنعت دو لفظ متجانساند اندر لفظ ولى مخالف است يكى ديگر را اما با هم در لفظ مشابهتى دارند مثل مناسبت ضاد و ظاء و صاد و سين و نون و تنوين مثال «يَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ إِلىٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَةٌ» .
تَجْنيسِ مُذَيَّل
-(اصطلاح ادبى)رجوع به تجنيس زائد شود.
تَجْنيسِ مَردود
-(اصطلاح ادبى) رجوع به تجنيس شود.
تَجْنيسِ مُرَكَّب
-(اصطلاح ادبى) تجنيس مركب آنست كه دو لفظ متجانس با يك كلمه مركب باشد و اين دو نوعست يكى آنكه در لفظ و خط متشابه باشند و ديگر آنكه در لفظ متشابه و در خط مختلف كه تجنيس مفروق است مانند«تا زندهام در راه مهر تو تا زندهام»من مرده نيم و لكن مرد نيم.
قطران گويد:
من اندر غم وعد ديدار تو
كنم با دل خويش دائم شما را
تو از مهر من يك زمان ياد نارى
مگر مهربانى نباشد شما را
رجوع به تجنيس مكرر شود.
(از حدايق ص ٨) و باز گفتهاند:آنست كه دو لفظ متجانس يكى مفرد باشد و ديگرى مركب يا هر دو مركب باشند.
تَجْنيسِ مُزْدَوَج
-(اصطلاح ادبى) رجوع به تجنيس مكرر شود.
تَجْنيسِ مُشاكِلَت
-(اصطلاح ادبى) رجوع به تجنيس خط شود.
تَجْنيسِ مُطَرَّف
-(اصطلاح ادبى) و آن چنين است كه دو لفظ متجانس را همه حروف متفق باشد مگر حرف آخر مانند«الخائن خائف»دل كريم از آزار آزاد باشد(از حدائق ص ١٠).
تَجْنيسِ مُقارَنَة
-(اصطلاح ادبى) رجوع به تجنيس خط شود.
تَجْنيسِ مُكَرَّر
-(اصطلاح ادبى).
و آن چنانست كه دبير يا شاعر در آخر اسجاع يا در آخر ابيات دو لفظ متجانس پهلوى يكديگر بياورد اگر در اول لفظ اول زيادتى باشد روا باشد مثال«النبيذ بغير النغم غم و بغير الدسم سم»و«من طلب شيئا و جد وجد»و
«من قرع بابا و لج ولج»
افتاد مرا با دل مكار تو كار
و افكند در اين دلم دو گلنار تو نار
من مانده خجل به پيش گلزار تو زار
با اين همه درد و چشم خونخوار تو خوار
با رخت اى دلبر عيار يار
نيست مرا با گل و گل كار كار
* * *
تا رخ گلنار تو رخشنده گشت
بر دل من ريخته گلنار نار
(از حدايق ص ١٠)