فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٠٩ - إِخْلاص
چه زنار مغ در ميانت چه دلق
كه درپوشى از بهر پندار خلق
و اخلاص ضد اشتراك است و كمال اخلاص صدق است.
در شرح قصيدۀ فارضيه است كه:
اخلاص عبارت از خالص كردن وجه است بسوى حق و مراد اينست كه وجه اعمال او بطرف حق باشد و محضا نظر بسوى ذات احديت باشد و او باعث بر اعمال باشد و آن بر چهار قسم است يكى اخلاص در گفتار دوم اخلاص در افعال سوم اخلاص در عبادات و چهارم اخلاص در احوال يعنى واردات غيبى(كشاف ج ١ ص ٤٣١).
در دستور العلماء است كه اخلاص ترك رياء در طاعات است و خالص كردن قلب است از شائبه شرك مكدر(دستور ج ١ ص ٥٦).
و گفته شده است كه اخلاص آنست كه سالك در عمل خود شاهدى جز خدا نطلبد.
بعضى گفتهاند ترك عمل بخاطر مردم رياء و انجام آن بخاطر آنها شرك است و اخلاص خلوص يافتن از اين دو است،صدق اصل است و اخلاص فرع آن.
و بعضى گفتهاند كه اخلاص عبارت از تجريد نيت است از شوائب(حقايق ص ١٠٦ تاريخ تصوف ٦٣٦).
در رسالۀ قشيريه است كه اخلاص اين است،كه بنده در طاعات خود فقط خدا را در نظر گيرد و از طاعات خود آن خواهد كه بحق نزديك شود نه بديگرى و نه جلب مدح و در نتيجه محبت مخلوق خدا.
و گفته شده است كه اخلاص تصفيۀ فعل است از ملاحظۀ مخلوق و خوددارى از ملاحظۀ اشخاص.
ذو النون گويد:اخلاق كميل نشود مگر بصدق در صبر بر آن و صدق تمام نگردد مگر باخلاص در آن و مداومت بر آن و سه امر است كه علامت اخلاص است، اول مساوى بودن مدح و ذم مردم،دوم نسيان رؤيت اعمال و سوم نسيان اقتضاى ثواب عمل در آخرت.
ابو عثمان مغربى گويد:اخلاص عبارت از آنست كه عمل متضمن حظ نفسانى نباشد و اين نوع اخلاص آن عوام است و اما اخلاص خواص عبارت از آنست، كه جارى شود بر آنها نه بدانها،يعنى طاعات از آنها صادر شود و آنها خود كنار باشند و اعمال آنها برويت و فكر نباشد و كارهاى عبادى خود را بحساب نياورند.
جنيد گويد:اخلاص سرى است ميان بنده و خالق و فرشته نداند كه نويسد و شيطان نداند كه فساد كند.
رويم گويد.عمل خالص عملى است كه فاعل آن در مقابل اجر و مزدى انجام ندهد نه از دنيا و نه از عقبى مزدى نخواهد (رساله قشيريه ص ٩٥).
مولانا جلال الدين رومى در ضمن داستانى،حقيقت اخلاص را روشن كرده است و آن را در جهان اسلام و در تاريخ بشريت در وجود حضرت امير خلاصه كرده است:
از على آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت
زود شمشيرى برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على