فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٤ - تَذْبيل
حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
تَدْليسِ ماشِطَه
-(اصطلاح فقهى) مراد اين است كه مشاطه يعنى آرايشگر زنى را بنحوى آرايش كند كه صورت اصلى او معلوم نشود و سپس آن را شوى دهند يا اگر كنيز است بفروشند و اين عمل حرام است و معامله آن باطل(از شرح لمعه ج ١ ص ٢٣٦)
تَدْوير
-(اصطلاح هيوى)و آن فلكى بود در ثخن خارج از مركز يعنى در ثخن فلك جزوى و خارج مركز زهره و نيز فلكى بود در حامل قمر و نيز فلكى بود در ثخن حامل آن (رجوع به خارج مركز شود).
تَذَكُّر
-(اين اصطلاح هم اخلاقى و هم فلسفى و عرفانى است)تذكر بمعناى يادآورى است و در اصطلاح صوفيان ذكر خدا گفتن و بياد خدا بودن و از خلق بريدن و بدو پيوستن است و آن برتر از تفكر است.
(از شرح منازل ص ١٦) و از لحاظ اخلاقى يكى از انواع فضائل تحت حكمت بود.
خواجه طوسى گويد:اما تذكر وسط بود ميان فرط استعراض كه اقتضاى تضييع روزگار و كلالت آلت كند و ميان نسيانى كه از اهمال آنچه مراعات او واجب بود لازم آيد و هم بر اين نسق در انواع ديگر اجناس ميبايد گفت و در جاى ديگر گويد:
و اما تذكر آن بود كه نفس را ملاحظه صور محفوظه بهر وقت كه خواهد بآسانى دست دهد از جهت ملكۀ كه اكتساب كرده باشد.
(از اخلاق ناصرى ص ٨٥ و ٧٥)و رجوع بذكر شود و بهر حال در اصطلاح صوفيان ذكر خدا گفتن و بياد خدا بودن و از خلق بريدن.و بدو پيوستن است «وَ مٰا يَتَذَكَّرُ إِلاّٰ مَنْ يُنِيبُ» و تذكر فوق و برتر از تفكر است چنانكه فرمودند
«تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة» زيرا تفكر طلب است و تذكر وجود است،تفكر در مقام فقدان مطلوب است و تذكر در موقع رفع حجاب و خلوص نفس است(شرح منازل ص ١٦-طرائق ص ٢١٧)
تَذْكيَه
-(اصطلاح فقهى)تذكيه در لغت ذبح است و آن در شرع بقطع اوداج اربعه حاصل شود(رجوع شود باوداج اربعه و كشاف ج ١ ص ٦٨٨ و نيز رجوع شود به ذبح و ذبيحه)
تَذْنيب
-(اصطلاح ادبى)و نزد شعراء آن باشد كه در لفظى حرفى زياد كنند تا وزن شعر درست آيد چون حرف و او در لفظ سخن در اين بيت:
بودنى بودمى بيار كنون
رطل پر كن مگو به پيش سخون
(از كشاف ج ١ ص ٥٦١)
تَذْبيل
-(اصطلاح ادبى)نوعى از اطناب است كه اطناب زيادت است كه جمله را بدنبال جملۀ ديگر آورند و آن جمله دوم شامل معنى جمله اول باشد براى تأكيد منطوق يا مفهوم آن تا آنكه كسانى كه از جملۀ اول معنى را درنيابند خوب مطلع شوند و كسانى كه از جمله اول فهم كنند براى آنها متقرر باشد مانند «وَ مٰا جَعَلْنٰا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ» و «كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» و «ذٰلِكَ جَزَيْنٰاهُمْ بِمٰا كَفَرُوا وَ هَلْ نُجٰازِي إِلاَّ الْكَفُورَ» و مانند