فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٥١ - اىُّ
خود رسيد و بنزديك اهل وحدت كمال آدمى وجود ندارد زيرا بهر مقامى كه برسد باز ناقص است.
(رجوع شود به انسان كامل نسفى ص ٣٠).
اهْلِ وُصُول
-(اصطلاح عرفانى)اهل وصول بعد از انبياء دو طايفهاند اول مشايخ صوفيهاند كه بواسطۀ كمال متابعت رسول مرتبت وصول يافتهاند و بعد از آن در رجوع براى دعوت خلق بطريق متابعت،مأذون و مأمور شدهاند و اين طايفه كاملان و مكملانند كه فضل و عنايت ازلى ايشان را بعد از استغراق در عين جمع و لجۀ توحيد از شكم ماهى فنا بساحل تفرقه و ميدان خلاص و مناهى ارزانى داشته تا خلق را بنجات و درجات راهنمائى نمايند.
و طايفۀ دوم آن جماعتند كه بعد از وصول بدرجۀ كمال حوالۀ تكميل و رجوع بخلق بايشان نرفت،غرقه بحر جمع گشتند و در شكم ماهى فنا چنان ناچيز شدند و مستهلك گرديدند كه از ايشان هرگز خبرى و اثرى بساحل تفرقه و ناصيت بقاء نرسيد«آن را كه خبر شد خبرى باز نيامد»و در زمره سالكان ديار حيرت انخراط يافتند و بعد از كمال وصول ولايت تكميل ديگران بدانها مفوض نگشت.(نفحات الانس ص ٨)
اهْلِ وِفاق
-(اصطلاح عرفانى) رجوع به وفاق شود.
اهلِ نَواميس
-(اين اصطلاح كلامى است)و مراد از اهل نواميس انبياء و صاحبان شرعاند.
(ش ص ٣٠٥)
اهلِ يَقين
-اين اصطلاح اخلاقى است و يقين يكى از مقامات و منازل قرب بحق است و اهل يقين را موقنان نيز خوانند و آن مقام و مرتبت حكماى بزرگ و علماى كبار باشد.
(اخلاق ناصرى ص ١٠٦)
اهلِ هَيْبَت
-رجوع شود به هيبت.
اهلِ يَقْظَه
-(اصطلاح عرفانى) بيداران و هشياران در بدايت حال «اليقظة فى اهل اليقظة لعمارة الآخرة كما ان الغفلة فى اهل الغفلة لعمارة الدنيا».
(طبقات ص ٤٧١)
اهْلِيَّت
-(اصطلاح فقهى)در همۀ انواع معاملات اهليت طرفين شرط است يعنى در عقود و پارۀ از ايقاعات.
اىُّ
-بفتح همزه و تشديد ياء:
مطلب اى پرسش از ما به الامتياز و فصل و جوهريت اشياء است چنانكه گويند «الانسان اى شىء هو فى ذاته يا فى جوهره» و مراد اين است كه آنچه مخصوص بانسان و از ذاتيات مختصۀ بدو است بيان شود.
(رجوع شود بامهات مطالب).
بهر حال كلمۀ اى به تشديد يا و فتح همزه در زبان عرب يكى از اسماء استفهام است و بواسطۀ اين كلمه از مميزات يكى از دو امر مشترك پرسش ميشود مانند«اى الفريقين مقاما»يعنى