فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٥ - اسْتِخْدام
و در اصول رشاد آمده است:
يكى از مبانى فقه عامه استحسان و ديگرى مصالح مرسله است.
الف-استحسان:در عرف اهل سنت استحسان حجت است يعنى هر امرى را كه مفتى بر حسب طبع و ذوق و سليقۀ خود نيكو و مستحسن پندارى آن امر واجب ميگردد و اگر قبيح و مستهجن شود آن امر حرام مىشود.
مستند حجيت استحسان روايت مرويه از(ص)است كه فرموده ما رآه- المسلمون حسنا فهو عند اللّه حسن لكن فقهاى ما گفتهاند كه مراد از آن اتفاق، جميع مسلمين بر مستحسن بودن يك امر است نه فتواى يك فرد.
ب-مصالح مرسله:مقصود از مصالح مرسله رعايت آن چنان مصالحى است كه تكليف آنها در شرع تعيين نگرديده است مثلا در بارۀ مريضى كه دوام حياتش موجب سرايت مرض و هلاكت عموم خواهد گرديد از طرف شارع تكليفى معين نشده لذا بموجب قاعدۀ مصالح مرسله و رعايت جانب مصلحت عامه واجب ميگردد كه آن مريض را بمحل دور دستى منتقل نموده و يا اينكه بكلى وى را از بين برد.
استدلال اكثر فقهاى عامه بر حجيت آن خلاصه آن است كه اگر اين اصل معتبر نگردد لازم ميآيد كه اكثر وقايعى كه عارى از حكم شرع ميباشند بلا تكليف بمانند- ولى اين استدلال باطل است-زيرا تكليف آن قبيل وقايع بوسيله قواعد و اصول عقليه تعيين گرديده است.
(اصول رشاد ص ٢٨٤)در اصطلاح عرفا مراد از استحسان استحباب امرى و اختيار چيزى است كه متصوفه آن را باجتهاد خود وضع كردهاند از آن جهت كه صلاح حال طالبان بوده بدون آنكه برهان واضح و دليل محكمى از سنت بر آن باشد مانند الباس خرقه و بناى خانقاه و اجتماع از براى سماع و چهله نشستن و غير آن كه نص صريحى بر آنها موجود نيست اين گونه بدعتها را مذموم نمىدانند و ميگويند بدعت دو نوع است يكى بدعت مذموم و ديگرى بدعت ممدوح كه مفاسدى بر آن مترتب نباشد و متضمن مصالح و محاسنى هم باشد از آن جهت متصوفه خود آنها را وضع كردهاند از جهت فوائد و منافعى كه در بر دارد و سالكان را مفيد واقع شود چنانكه بيايد (مصباح الهدايه ص ١١١).
اسْتِخْبار
-(اصطلاح ادبى)استخبار طلب فهم و خبر باشد(از كشاف ج ١ ص ٤٥٤).و رجوع باستفهام شود.
اسْتِخْدام
-اين اصطلاح اهل بديع است و استخدام طلب خدمت باشد از كسى و چيزى و از محسنات معنويه است و آن باشد كه از لفظى كه داراى معانى متعدد است و بالجمله لفظى كه داراى دو معنى حقيقى و مجازى يا مختلف است ذكر شود و از آن لفظ يكى از آن معانى اراده شود و از ضمير آن معنى ديگر و يا دو ضمير باو بازگشت كند كه از يك ضمير يك معنى و از ضمير ديگر معنى ديگر خواسته شود مثال اول«اذا نزل- السماء بارض قوم رعيناه و ان كانوا