فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣١٦ - انْسانِ حِسّى
پس حق تعالى بتجلى جمال سر ايشان را باقى گرداند و آنان كه اهل فنا بوند هيبت را مقدم دانستهاند و آنان كه ارباب بقائند انس را مقدم دارند(كشف المحجوب ص ٤٩١)
انْسان
-(اصطلاح عرفانى)انسان را تعريف كردهاند به موجود سخنگوى ميرنده.(جامع الحكمتين).
اخوان الصفا گويند:انسان نام است براى جسد معين و نفس معين كه ساكن در آن جسد است و جسد و نفس دو جزء براى آن«يوجد الانسان على اتم وجوده كل طبع و كل جوهر ليس فيه انفعال و هو- بذاته فانه يكون قد اصاب الحال الافضل».
(تفسير ص ١٦٧٨) «ماهية الانسان هو العلم».
(تهافت التهافت ص ١٢٧)
انْسانِ حِسّى
-(اصطلاح فلسفى) صدرا قول بوجود انسان حسى را منسوب بمعلم اول ميداند مير داماد كه استاد صدرا بوده است و اخوان اين مطلب را نيز تأييد كردهاند و گويند روح و كالبد دو جزء انساناند يكى از آن دو جزء شريف است و مانند لب است و جزء ديگر كه جسد باشد قشر است يكى مانند درخت است و ديگرى(نفس)ثمرۀ آنست نفس راكب و جسد مركوب است.جسد مركب از گوشت و پوست و استخوان است و نفس جوهر سماوى روحانى است و ناطق نورانى است و باقى و دراك است.
(اخوان ج ٢ ص ٣١٩) و گويند همان طور كه بروج دوازدهاند در بنيه انسان دوازده ثقب است كه دو گوش و دو چشم و دو منخر و دو پستان و دهن و سره و فرجين است و همان طور كه...
(اخوان ج ٣ ص ١٠) «انما يصير الناس اناسا كونهم ناطقين».
(تفسير ص ١٤٦٥) خلاصه كلام مير داماد آنكه در باطن انسان مخلوق از عناصر و اركان كه انسان حسى طبيعى است انسانى نفسانى و حيوانى برزخى است با جميع اعضاء و حواس و قوا كه در اين دنيا در وجود انسان موجود است و حيات آن مانند حيات اين بدن نيست كه عرضى بوده و از خارج وارد بر آن شده باشد بلكه او را حيات ذاتى است.
انسان نفسى جوهر متوسط ميان انسان عقلى و انسان طبيعى است و آنچه در انسان حسى است بر نحو اعلى و اشرف در انسان نفسى ميباشد و آنچه در انسان نفسى است بر نحو اعلى و اشرف در انسان عقلى ميباشد و قواى قائم ببدن و اعضاء انسان طبيعى ظلال نفوس مدبرهاند كه انسان نفسى اخروى است و آن انسان نفسى برزخ و ظلال انسان عقلى است و در نتيجه انسان طبيعى ظلال ظلال ما فى العقل و قشر و غلاف انسان محشور در آخرت است.
(اسفار ج ٤ ص ١٤-مشاعر ص ١٣٧-رسائل ص ٣٤٩) لكن در جاهاى ديگر ديده شده است كه اين قول را نسبت بافلاطون دادهاند و