فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٣٥ - بُكاء
ربانى ترقى كند(نفحات ص ٥).در شرح منازل السائرين است كه:بقاء نام است براى آنچه باقى و پايدار ماند بعد از فناء شواهد و سقوط آن و بعبارت ديگر آنچه را بنده مشاهده ميكند و ادراك مينمايد بحكم «وَ اللّٰهُ خَيْرٌ وَ أَبْقىٰ» (شرح منازل ص ٢١٦).
ابراهيم شيبانى گويد«علم الفناء و البقاء يدور على الاخلاص و العبودية و الوحدانية و ما كان غير هذا فهو المغاليط و الزندقه»(طبقات ص ٤٠٤).
صائب گويد:
دل ببر از هر دو عالم گر بقا ميبايدت
بگذر از كونين گر زلف دوتا ميبايدت
بَقاء اكْوان
-(اصطلاح كلامى) محققان فلاسفه و متكلمان گويند موجودات ممكنه همان طور كه در حدوث احتياج بعلت دارند در بقاء نيز محتاج بعلتاند.
بعضى ديگر از متكلمان گويند موجودات ممكنه فقط در حدوث احتياج بعلت دارند و در بقاء نيازى بعلت ندارند و اينان را پيروان بقاء اكوان مينامند از جهت آنكه ميگويند موجودات بعد از حادث شدن بدون تأثير علت مبقيه باقى هستند و احتياجى بعلت مبقيه ندارند.
(دستور ج ١ ص ٢٦٥-شفا ج ١ ص ١٠٩).
بَقاء بِاللّه
-(اصطلاح عرفانى)بقاء- باللّه از مدارج عاليه سير الى اللّه است و در آن مرتبت تفاوت مراتب كمال بحسب تحقق و اتصاف بصفات الهى بسيارست،بعضى متحقق باكثر صفات الهى شدهاند و بعضى باقل و باز در اين اقل و اكثر تفاوت بسيار است و آن فرد كامل كه مستعد آن باشد كه بحسب حقيقت و معنى مظهر ذات و مجموع اسماء و صفات اللّه باشد از خواص است و احكام اسم كلى اللّه بجزويات و كليات درو ظاهر ميشود و متحقق به همۀ صفات الهى ميگردد و آن حضرت خاتم محمدى است.(شرح گلشن ص ٢٢).
بَقَر
-(اين اصطلاح نجومى است) و نام ستارگانى بود بر تن قيطس كه نعامات هم نامند يعنى شتر مرغان.
از التفهيم ص ١٠٥ (رجوع به نعامات شود).
بَقَرَة
-(اصطلاح عرفانى)بقره كنايت است از نفسى كه مستعد رياضت باشد و ظاهر شود در وى صلاحيت قمع هوا كه حيات اوست.و پيش از آنكه صلاحيت درو ظاهر شود«كبش»گفتهاند و چون بدين صفت رسد«بقره»و چون در سلوك درآيد«بدنه»است.
اين هر سه اگر چنانكه قربان سازى
در آتش عشق نيك بريان سازى
عبدى بكنى و گر قبولت افتد
جانانه تو جان فداى جانان سازى
(رسائل ج ٣ ص ١٤).
بُكاء
-(اصطلاح عرفانى)بكاء يعنى گريه و در اصطلاح متصوفه گريستن بر آفات است و گرينده را در حاجت، گريستى است در كار خويش و گريستنى