فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٢٥ - بَسْط
بَسائِطِ عَقْلِيَّة
-(اصطلاح فلسفى) مراد عقول مجرده است.
بَساطِ انْس
-(اصطلاح عرفانى) مقام انس.ابو محمد حريرى گويد«كنت على الانس و فتح لى طريق الى البسط فزللت زلة فحجبت عن مقامى فكيف السبيل اليه»(طبقات ص ٢٦٤)
بَساطِ رَحْمَت
-(اصطلاح عرفانى) بساط رحمت فيوضات وجودى حق تعالى را گويند.
عراقى گويد:
بر بساط رحمتش عالم چو آدم مفتخر
بر در فضلش سليمان نيز چون سلمان فقير
بَساطِ وَصْل
-(اصطلاح عرفانى) مرتبت اتصال و وصل عاشق را گويند.
(تفسير حدائق ص ١٠٩) حافظ گويد:
گر ازين منزل ويران بسوى خانه روم
دگر آنجا كه روم عاقل و فرزانه روم
زين سفر گر بسلامت بوطن باز رسم
نذر كردم كه هم از راه بميخانه روم
تا بگويم كه چه كشفم شد ازين سير و سلوك
به در صومعه با بربط و پيمانه روم
آشنايان ره عشق گرم خون بخورند
ناكسم گر بشكايت سوى بيگانه روم
بعد ازين دست من و زلف چو زنجير نگار
چند و چند از پى كام دل ديوانه روم
گر ببينم خم ابروى چو محرابش باز
سجدۀ شكر كنم وز پى شكرانه روم
خرم آن دم كه چون حافظ بتولاى وزير
سرخوش از ميكده با دوست بكاشانه روم
بُسْتانِ لُطْف
-(اصطلاح عرفانى) مقام لطف الهى و مرتبت حصول جمعيت خاطر است.دبستان؟ خواجه عبد اللّه انصارى گويد:چون بر ظواهر ايشان(اهل اللّه)نگرى- ايشان را بينى مشغول در ميدان اعمال، چون سرايرشان نگرى ايشان را ببينى فارغ در بستان لطف و جلال،بظاهر در عمل و بباطن در نظارۀ لطف ازل،كمر مجاهدت بر ميان بسته و از «إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ» تاج مشاهدت بر سر نهاده،در زير،قرطۀ تسليم پوشيده،بر زبر دراعه عمل فرو كشيده،كردارى موافق امر،ديدارى موافق حكم،پير طريقت چند كلمۀ گفته اشارت بمراتب اين احوال و رموز اين حقايق، الهى چند نهان باشى؟و چند پيدا؟كه دلم حيران گشت و جان شيدا،تا كى از استار و تجلى؟كى بود آن تجلى جاودانى؟ الهى چند خوانى؟بگداختم در آرزوى آن روزى كه در آن روز تو مانى، تا كى افكنى و برگيرى؟ اين چه وعد است بدين درازى و بدين ديرى؟سبحان اللّه ما را بدين درگاه همه نياز،روزى چه بود كه قطرۀ از شادى بر دل ما ريزى تا كى ما را بىآب و آتش برهم آميزى،اى بخت.
(عده ج ٥ ص ٦٧٠)
بَسْط
-(اين اصطلاح هم ادبى است هم عرفانى)و نزد ادباء آنست كه معنى خاصى را با الفاظ بسيار شرح كنند و بچند وجه آن را مؤكد گردانند چنانكه اگر لفظى مشترك المعنى باشد گوينده بيان مراد