فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٠٣ - تَوحيد
كردن بر يگانگى خداست و چون خدا يكيست بىقسيم اندر ذات و صفات خود و بىشريك و بديل اندر افعال خود،موحدان وى را بدين صفت دانند و دانش و علم آنها را بيگانگى خدا توحيد خوانند.
توحيد بر سه گونه است،يكى علم حق مر حق را و آن علم او بود به يگانگى خود و ديگر توحيد حق مر خلق را و آن حكم وى بود بتوحيد بنده و آفرينش توحيد اندر دل وى و سوم توحيد خلق باشد مر حق را و آن علم ايشان بود بوحدانيت خداى عز وجل،پس چون بنده بحق عارف بود بر وحدانيت وى حكم تواند كرد(از كشف المحجوب ص ٣٥٧).
جنيد گويد:توحيد افراد قدم است از حدث.
و نيز خواجه عبد الله گويد:توحيد اقرار عامه مؤمنان راست و توحيد معرفت عارفان و صديقان راست.
توحيد اقرار،آنست كه الله را يكتا گوئى،توحيد معرفت،آنست كه الله را يكتا باشى.
(از عده ج ٨ ص ٤٢٩).
«التوحيد افراد القدم عن الحدث» (از شرح تعرف ج ١ ص ٤).
پير طريقت گفت:توحيد نه همه آنست كه او را يگانه دانى،توحيد حقيقى آنست كه او را يگانه باشى و از غير او بيگانه باشى،بدايت عنايت آنست كه ايشان را قصدى دهد غيبى تا ايشان را ز جهان باز برد.
چون فرد شود آنگه وصال فرد را شايد(از عده ج ٤ ص ٢٦٧).
همه چيز را عبارت آسانست و يافت دشوار و در توحيد يافت آسانست و عبارت دشوار،عبارت توحيد از عقل بيرونست، عين توحيد از تو هم مصونست،حادث ازلى در كون است،توحيد آنست كه جز از يكى نبود،معروف بود و عارف نبود، مقصود بود و قاصد نبود،موحد آنست كه او را جز از او نبود،تا آنگاه كه اين خود نبود همه خود او بود،توحيد اقرار ديگر است و توحيد معاملت ديگر و توحيد ذكر و رؤيت ديگر.
توحيد اقرار را گفت فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطّٰاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّٰهِ .
توحيد معاملت را گفت بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ .
توحيد ذكر و رويت را گفت وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ .
توحيد پيغمبر از غير خدا بيزار شدن است.توحيد خالص در يكى رسيدنست.
(از عده ج ٥ ص ٤٠٤).
قدير عالم حى مريد
سميع مبصر عدل عليم
تقدس ان يكون له شريك
تعالى ان يظن و ان يقالا
در ذات لطيف تو جبران شده فكرتها
بر علم قديم تو پيدا شده پنهانها
در بحر كمال تو ناقص شده كاملها
در عين قبول تو كامل شده نقصانها
اندر دل من عشق تو چو نور يقين است
اندر ديدۀ من نام تو چون نقش نگين است
منصور گويد:اولين قدم در توحيد فناء تفريد است.
حصرى گويد:اصول ما در توحيد پنج است دفع حدث و اثبات قدم و هجر اوطان و مفارقت اخوان و نسيان آنچه داند.