فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٦٨ - ايهام
شبسترى گويد:
بكلى دور شو از رسم و عادات
بگو از جان و دل قول شهادات
برو در پيش كن يك راه جان را
كه قدرى نيست اقوال زبان را
در شرح تعرف است كه اوصاف ايمان عبارتند از:خوف،رجا،شكر، صبر،محبت،معرفت،ثبات،يقين، خضوع،تواضع،انقياد و ايمان بدون اين اوصاف بقا نيابد.
خواجه عبد اللّه گويد:ايمان دو قسم است يكى از روى برهان،يكى از روى عيان،برهان از راه استدلال است،عيان يافت روز وصال،برهان استعمال دلائل عقول است،عيان رسيدن بدرجات وصول است.
پير طريقت گفت:خداوندا موجود نفسهاى جوانمردانى،حاضر دلهاى ذاكرانى از نزديك نشانت ميدهند و برتر از آنى از دورت مىپندارند و نزديكتر از جانى.
گفتم صنما مگر كه جانان منى
اكنون كه همى نگه كنم جان منى
(از عده ج ٢ ص ٧٤٠) و باز گويد:ايمان بر چهار قسم است ايمانى كه در دنيا بكار آيد و در عقبى نه،چون ايمان منافقان،ديگر ايمانى كه در عقبى بكار آيد و در دنيا نه،چون ايمان سحرۀ فرعون.سوم ايمانى كه نه در دنيا بكار آيد،نه در عقبى،چون ايمان فرعون چهارم ايمانى كه هم در دنيا بكار آيد و هم در عقبى،چون ايمان موحدان و مخلصان.
(از عده ج ٥ ص ٦٢٤) در خبر است كه ايمان هفتاد و اندى است،كمترين بابى آنست كه از نهاد تو همتى سربرزند كه دنيا و عقبى را به پشت پاى از يك سو اندازى،چون اين خاشاك از پيش قدم تو برداشتند،جمال ايمان آنكه بر دل تو تجلى كند.
جمال حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد
كه دار الملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
(عده ج ٥ ص ٢٠٦)
ايمانِ مُسْتَقَرّ
-(اصطلاح كلامى) ايمان بر دو قسم باشد مستقر و مستودع بحكم «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» ايمان مستودع آن باشد كه از ادلۀ يقينيۀ مأخوذ نباشد بلكه ناشى از ظن و تقليد باشد و ايمان مستقر آن باشد كه از ادلۀ يقينيه بر مبناى اجتهاد و تحقيق حاصل شود.
(از قوانين ج ٢ ص ١٩٤)
ايهام
-اين اصطلاح اهل ادب و معانى است و ايهام بگمان افكندن است و اين صنعت چنان بود كه لفظى را دو معنى بكار دارد يكى قريب و ديگرى بعيد تا خاطر سامع نخست بمعنى قريب رود و مراد گوينده معنى بعيد بود و توريه كند.
عنصرى گويد:
تو آن شاهى كه اندر شرق و در غرب
جهود و كبر و ترسا و مسلمان
همىگويند در تسبيح و تهليل
كه يا رب عاقبت محمود گردان