فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٦٧ - ايمان
را گويد وقت خويش گويد و تا خويش را در مقام نيابد از آن مقام سخن نگويد.
معنى وجد بىوقت آن بود كه بهر وقت حق را مشاهد باشد و كسى كه ايمانش قوى باشد بجهان وجود و ما فيها بىاعتنا باشد.(شرح تعرف ج ٣ ص ٣١) فرق ميان ايمان و اسلام آن باشد كه ايمان تحقق و اعتقاد و اسلام خضوع و انقياد است.(كنز الحقائق ص ١١).و بعضى گويند اسلام تحقق ايمان است و ايمان تصديق اسلام است.
(شرح تعرف ج ٣ ص ١٥) شبسترى گويد:
در اسلام باشد سوى دنيا
در ايمان بود در كوى عقبى
وراى هر دو آن راهى است برتر
بكوش آنجا رسى زين هر دو بگذر
بعلم ار بگذرى ز اسلام و ايمان
يقين اندر رسى در ملك ايقان
يقين گردد ترا سر خدائى
نجوئى بعد از اين از وى جدائى
و بعضى گويند:ايمان بخدا عبارت از مشاهده الوهيت اوست.
و بعضى گفتهاند عبارت از اين است كه دعوت حق را اجابت كنى و شرك بدو نورزى.
و بعضى گويند قطع علايق از دنيا و توجه بذات اقدس احديت پايه ايمان است و فرع آن عروج بمقام قاب قوسين و فناء فى اللّه.شبسترى گويد:
ز تن بگذر برو در عالم جان
كه حالى جان رسد آنجا بجانان
تنت آنجا بكلى فقر گردد
بهشت نسيه حالى نقد گردد
بهشتى نه كه ميجويند هر كس
بهشتى كاندر و حق باشد و بس
بهشت عاميان پر نان و آب است
بصورت آدمى ليكن دواب است
كه جان آدمى زنده بعلم است
كدامين علم آن كش بار،حلم است
مسلمانى كه اين ايمان ندارد
تنى دارد و ليكن جان ندارد
(كنز الحقائق ص ١١) و گفتهاند ايمان عقد قلب است به نگهدارى سر و شناخت بر.
«دل بدو بندى كه سر باو نگاهدارى» (شرح تعرف ج ٢ ص ٤٢) و اسلام مشاهده حق است بهر چه حق از تو مطالبت كرده باشد كه دورى از منهيات و پيروى از معروف و اوامر الهى باشد.
(شرح تعرف جلد ٣ ص ٥٦) و گفته شده است كه صدق ايمان بزرگ داشت خداست و ميوۀ آن شرم از خداست.
شيخ ابو القاسم بغدادى گويد:ايمان آوردن بخدا عبارت از اقبال آوردن بحق است و اقبال كردن بحق درست نيست مگر باعراض از غير حق.