فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٨ - اثْمار
حرجى نبوده و ضامن نيست بلكه ضامن كسى است كه او را مجبور نموده و اين از مواردى است كه سبب اقوى است از مباشر.
و همچنين است صبى غير مميز وقتى ديگرى او را وادار باين كار كرده باشد زيرا صبى غير مميز حكم آلت را داشته و اين هم از مواضعى است كه سبب از مباشر اقوى است.
(كليات حقوقى ص ١٨٧،٨٨).
إثْبات
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى است)اثبات مقابل نفى و سلب است و بعضى گمان بردهاند كه اثبات و نفى يك چيز است در حال كه اين گفتار درست نباشد و اثبات مقابل نفى و ضد آنست.
ابن رشد گويد:«فمن الناس كما قلنا من يزعم انه يمكن ان يظن ان الاثبات و النفى معا هى شىء واحد على ما وصفناه و يقول بهذا القول كثير من الطبيعيين فاما نحن فقد قلنا انه لا يمكن ان يكون الاثبات و النفى معا».(تفسير ابن رشد ص ٣٤٧ و رجوع شود به دستور ج ١ ص ٣٦) و در اصطلاح سالكان اثبات مقابل محو آمده است بحكم «يَمْحُوا اللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ» و مقصود از نفى و اثبات نفى صفات بشريت و اثبات سلطان حقيقت است.
(از مصباح الانس ص ٢٩) -در اصطلاح سالكان بحكم «يَمْحُوا- اللّٰهُ مٰا يَشٰاءُ وَ يُثْبِتُ» مقصود از نفى و اثبات نفى صفت بشريت و اثبات سلطان حقيقت است،چون صفات بشرى فانى گردد بقاء حق اثبات گردد بعضى گويند اثبات عبارت از اقامت احكام عبادات است.
در هر حال كلمۀ اثبات در سخنان عرفا اغلب مقابل محو قرار گرفته است نه نفى و از اين جهت است كه لوح محو و اثبات گويند و لكن بعضى موارد اثبات را مقابل نفى آوردهاند و تفاوت نفى و محو اينست كه محو نفى كلى و ابدى است،بر خلاف نفى و آنان كه نفى را بجاى محو بكار بردهاند از آن نفى كلى خواستهاند كه همان محو باشد رجوع شود به كلمۀ محو و نفى.
اثَر
-آنچه از فاعل در منفعل گذارده و يا افاضه ميشود اثر فاعل است حكمت مترتبۀ بر هر چيز را اثر آن مينامند معلول هر علتى را اثر آن گويند و غرض و غايت مترتب بر اشياء را اثر آنها نامند و كيفيتى كه از فاعل مختار يا موجب در منفعل گذارده ميشود اثر ميگويند.
(از دستور ج ١ ص ٣٦)
اثَرِ خَطاب
-(اين اصطلاح فقهى و اصولى است)و اثر خطاب عبارت از وجوب،حرمت،كراهت و استحباب است.
(از تلويح ص ٦٥١)رجوع به خطاب شود.
اثْمار
-(اصطلاح عرفانى)جمع ثمر است و ثمرۀ هر چيزى عبارت از آن چيز است كه لازمۀ آنست.در كلمات اهل