فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٨٧ - بَحْرِ مُحيطْ
بحريست وجود جاودان موجزنان
زان بحر نديده غير موج اهل جهان
از باطن بحر موج بين گشته عيان
بر ظاهر بحر و بحر در موج نهان
(جامى لوايح ص ٦١).
هستى كه بود ذات خداوند عزيز
اشياء همه در ويند و وى در همه چيز
اين است بيان آنكه عارف گويد
باشد همه چيز مندرج در همه چيز
(جامى).
همچنانكه هستى از جهت صرافت اطلاق خودش سارى است در ذوات جميع موجودات به نحوى كه عين آن ذوات است و بلكه ذوات امواج اين دريااند.صفات كامله هستى مطلق اصل و بحر همۀ صفات است.
هستى به صفاتى كه در او بود نهان
دارد سريان در همه عين اعيان
هر وصف ز عينى كه بود قابل آن
بر قدر قبول عين گشت است عيان
(جامى لوايح ص ٧٢)
بَحْرِ آتش
-عشق دريائى است سوزان.كه وصال را شرايط اين است كه عاشق صادق از درياى آتش بگذرد و بىباكانه گام در كام نهنگ عشق نهد و از تحمل اين اهوال سخت لذت برد:
سعدى گويد:
زان سوى بحر آتش اگر خوانيم به لطف
رفتن بروى آتشم از آب خوشتر است
بَحْرِ مَوَدَّت
-عشق بىكران و آن محبت بىپايان خدائى است كه فرمود: قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّٰهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّٰهُ كه حضرت رسول مظهر كامل محبة- اللّه است.در حديث قدسى است:كه وجبت محبتى للمتحابين فى و المتبادلين فى و المتقاطعين فى و المتواصلين فى- و المتوكلين على.
سعدى گويد:
غريق بحر مودت ملامتش مكنيد
كه دست و پا بزند هر كه در ميان ماند
بَحْرِ عَطا
-فيض دائم حق:
جامى گويد:
آنجا كه كمال كبرياى تو بود
عالم نمى از بحر عطاى تو بود
ما را چه حد حمد و ثناى تو بود
هم حمد و ثناى تو سزاى تو بود
(جامى لوايح)
بَحْرِ مُحيطْ
-كنايت از نور متناهى است كه فرمود «اللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» صدر الدين شيرازى گاهى از وجود مطلق تعبير به نور كرده است شيخ شهاب الدين سهروردى نيز چنين كرده است و(رجوع شود به انسان كامل عزيز الدين نسفى ص ٢٨٦)عزيز الدين مىگويد:صوفيان هند جهان وجود را درياى نور دانستهاند وى گويد:باطن وجود نور است و باين نور ميبايد رسيد و اين نور را مىبايد ديد و ازين نور در عالم نگاه مىبايد كرد تا شرك خلاص شود و كثرت برخيزد.شيخ ما ميفرمود من بدين نور رسيدهام و اين