فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٥٦ - افْلاس
ديگر بدان جهت كه ناقص التصرفاند و اين افعال عبارتند از(كان،صار،اصبح، امسى،ظلّ،بات،فتى،انفكّ،ما زال، ما برح،ما انفكّ،ما دام،ليس)و عمل آنها رفع باسم و نصب به خبر است مانند «كٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِيماً» (خدا بخشنده و مهربان است)و «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ» و«بات زيد قائما».
معانى افعال«كان بود-صار گرديد-اصبح داخل در صبح شد- امسى داخل در شب شد-اضحى داخل در ظهر شد-ليس نيست-زال بر طرف شد-ما زال بر طرف نشد.
هميشه-برح زائل گشت-فتى- انفك جدا شد.زائل شد-ما فتى- ما زال-ما برح-ما انفك بر طرف نشد هميشه.دائما.همواره-بات شب را بروز آورد-ظل روز را بشب آورد».
و اين افعال گاه تمام استعمال ميشوند و بفاعل يا مرفوع تنها اكتفا مينمايند مانند«و ان كان ذو عبرة»و «ظلّ اليوم»و«بات فلان بالقوم»-اى نزل بهم،گاه خبر آنها مقدم بر آنها شوند در غير افعالى كه منفى ميباشند بحرف يا وضعا رجوع شود به(سيوطى ص ٥٤-٥٨).
افْعَلُ التَّفضيل
-(اصطلاح ادبى) نحويان افعالى كه معنى برترى دارند و زيادتى صفتى را در چيزى و شخصى نسبت به چيزى و شخصى ديگر رسانند افعل- التفضيل نامند و آنها دو فعل ميباشد براى مذكر«افعل»و براى مؤنث«فعلى»و اين افعال هم عينا از لحاظ شرائط مثل افعال تعجباند مانند«هو اعلم من زيد»و«هو افضل من عمرو»و«هى فضلى الناس»و در صورتى كه بخواهند از افعالى كه فاقد شرائط ميباشند مثل اينكه ثلاثى نباشند يا قابل زيادتى نباشند يا وزن افعل براى غير تفضيل داشته باشند يا دلالت بر رنگ و عيب نمايند افعل تفضيل درست نمايند بايد متوسل باكثر و اشد شوند بدين طريق كه مصدر افعال ممنوعه را بعد از اشد و اكثر آرند مانند«زيد اشد حمقا من عمرو»و«هذا اشد احمرارا من الدم».
بعد از افعل التفضيل يعنى مفضل منه يا با من تمام شود مانند«هو اعلم من زيد» يا اضافه شود مانند«هو افضل النّاس»يا خود با الف و لام آيد مانند«زيد الاعلم»و «هند الفضلى»و در هر صورت در افعل- التفضيل معنى من لحاظ ميشود و لو تقديرا.
اما در تركيب فعل تفضيلى رفع بضمير مستتر دهد و گاه هم رفع باسم ظاهر دهد در صورتى كه بجاى او فعل تواند نشيند رجوع شود به(سيوطى ص ١٥٩- ١٦٠).
افْلاس
-(از اصطلاحات فقهى است) در كليات حقوقى آمده است:
شرائط فلس بدين قرار است:
اول-آنكه مديون بودن شخص بكسانى كه خود را طلبكار معرفى كردهاند نزد حاكم ثابت باشد.
دوم-اموال او كمتر از ديونش باشد،پس اگر مساوى يا زيادتر شد