فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٩٦ - تَحْويل
اسماء الله.(از كشاف ج ١ ص ٣٦٨)و و بهر حال در عرفان عبارت از تكلف عبد است براى كشف حقيقت و بالجمله:كوشش و سعى بنده است جهت بدست آوردن حق و حقيقت و تحقق نيز بمعناى تحقيق است مانند تعلم و تعليم.
و ظهور حق است در صور اسمائيه تا آنكه بنده حقايق را دريابد،در شرح منازل است:تحقيق مبالغۀ در حق است كه عبد ميخواهد تمام حق را بشناسد(رجوع شود به اصطلاحات شاه نعمت اللّه ص ٦٥-لمع ص ٣٣)
تَحَلّى
-(اصطلاح عرفانى)تحلى عبارت از ملبس شدن عبد است بلباس صديقين و صلحا باقوال و اعمال و افعال و متشبه شدن بروحانيات در كسب محامد و فضائل.
هجويرى مىگويد:تحلى نسبت باشد بقول ستوده،بقول و عمل چنانكه حضرت فرمودند
«ليس الايمان بالتحلى و التمنى و لكن ما و قربا لقلوب و صدقه العمل» و بالجمله عبد در مراتب سلوك و سير الى الله و تهذيب باطن بايد قلب خود را از شوائب پست شهوانى پاك و بمحامد اخلاقى متحلى گرداند (كشف المحجوب ص ٥٠٤ رساله قشيريه ص ٣٩ لمع ص ٢٦٢)
تَحَكُّم
-حكم بدون دليل باشد
تَحْليل
-كلمۀ تحليل در مقابل تركيب است رجوع به تركيب شود.
تَحْليل عَقلى
-(اصطلاح فلسفى و منطقى)تجزيه عقلى را تحليل عقلى ناميدهاند و اجزاء عقلى يعنى همان اجزاء تحليلى كه به تعمل و تجزيۀ عقلى حاصل مىشود رجوع شود به اجزاء عقلى و حدى و تحليلى،كمى و مقدارى و جوهر و جنس و فصل.
و نزد منطقيان انحلال و حذف نسبت حكميه است يا حذف ادات آن نسبت(از كشاف ج ١ ص ٣٨٦).
تَحْلِيَه
-(عرفان،اخلاق)تحليه يكى از مراتب عقل عملى است رجوع شود به عقل و عقل عملى.
تَحَمُّل
-(اصطلاح اخلاقى)و در تعريف آن آمده است:و اما تحمل آن بود كه نفس آلات بدنى را فرسوده گرداند در استعمال از جهت اكتساب امور پسنديده.
(از اخلاق ناصرى ص ٧٦) در اخلاق جلالى است:و اما تحمل ملكۀ تكلف استعمال آلات بدنى است در اكتساب فضائل حميده و شمائل پسنديده.
(از اخلاق جلالى ص ٦٣)
تَحْميد
-(اصطلاح فقهى)الحمد لله گفتن باشد.
تَحْويل
-(اصطلاح حديث ادب و هيئت)تحويل نزد محدثان انتقال از اسنادى به اسنادى ديگر است هر گاه يك حديث را دو سند يا زيادتر باشد در موقع انتقال از اسنادى به اسنادى ديگر(از كشاف ج ١ ص ٤٠٣).
و در بديع زشت و زيبا را تحويل گويند رجوع به زشت و زيبا شود.
و در هيئت:عبارت از انتقال نقطهاى است از آخر برجى باول برج بعد از آن و اگر انتقال آن از اول برج بآخر برج مقدم باشد آن را عكس گويند يعنى عكس تحويل و مراد از نقطه،مراكز كواكب،عقدتين قهر و نقطۀ اوج هر يك از سيارات و جوز هرات خمسۀ متحيره است و لكن ثبت اين گونه تحويلات معمول شده است.