فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٧٢ - الهِىّ
حضورى مانند«جاءني هذا الرجل»يعنى مرد حاضر ٦-كمال مانند«الرجل خير من المرة»يعنى مرد كامل ٧-زائده مانند الف و لام اللات و الف و لام الان ٨-الف و لام موصول كه بمعنى الذى باشد و آن داخل بر اسم فاعل و مفعول شود ٩-الف و لام كه در ابتداء اعلام منقول يا اعلام بالغلبه درآيند كه دلالت نمايند كه اصل اين كلمه معنى ديگر داشته و نقل شده يا غلبه پيدا كرده است در اين معنى(از مغنى ص ٢٦-سيوطى ص ٤١- تلخيص ص ٢٣).
الا
-(اصطلاح ادبى)الا بفتح همزه بر پنج نوع است ١-تنبيه كه دلالت بر تحقق ما بعدش كند و داخل بر دو جمله شود مانند أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهٰاءُ يعنى حتما سفيهاند ٢-توبيخ و انكار مانند«الا طعان الافرسان عادية»٣-تمنى ٤-استفهام از نفى ٥-عرض و تحضيض،عرض طلب با نرمى است و تحضيض با درشتى مانند أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللّٰهُ لَكُمْ و أَ لاٰ تُقٰاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ .(از مغنى ص ٣٥)
الاّ
-(اصطلاح ادبى)بكسر همزه و تشديد لام بر چهار وجه است ١-استثناء مانند:فشربوا منه الا قليلا رجوع به مستثنى شود.٢-صفت به معنى غير مانند لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا كه بمعنى غير است يعنى اگر بودند«غير اللّه» خداهائى كه اين صفت داشته باشند غير از خداى يكتا باشد زمين و آسمان فاسد شوند.٣-عاطفه بجاى و او مانند إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ لاٰ يَخٰافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ إِلاّٰ مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً» اى لا الذين ظلموا و لا من ظلم ٤-زائده.
اللّه
-اللّه اسم ذات واجب الوجود است باعتبار جامعيت صفات ذاتيه و نعوت كماليه در حضرت علم و عين و در مرتبت افعال و آثار،در قرآن دو هزار و پانصد و شصت و سه جايگاه نام«اللّه»است (از عده ج ١٠ ص ١٢٠) شاه نعمت اللّه گويد:«الف»اشارت به ذات خداست و«لام اول»صورت عقل است و«لام دوم»انجيل است كه صورت روح است و«ها»صورت فرقانست كه طرف نفس است.
پير طريقت گفت:الهى در الهيت يكتائى و در احديت بىهمتائى و در ذات و صفات از خلق جدائى،متصف ببهائى، متحد به كبريائى،مايۀ هر بينوا و پناه هر گدائى،همه را خدايى،تا دوست گرايى، در چشم منى روى بمن ننمائى
اى جان و دل و ديده و اى بينايى
و اندر دلمى و هيچ بمن نگرايى
چون از دل و ديده در كنارم نايى
(عده ج ١٠ ص ٢٤٣)
الهِىّ
-يعنى امورى كه منسوب به الهاند و فلسفۀ الهى بر دو قسم است قسمى كه در آن بحث از الهيات بمعنى اعم ميشود كه موضوع آن وجود من حيث وجود است و ديگر الهى اخص كه بحث در ذات و صفات خدا ميكند.
علم باحوال و حقايق و موجوداتى كه در وجود خارجى و ذهنى احتياج به ماده