فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٨١ - بتپرستى
سنگ و آهن ز آب كى ساكن شود
آدمى با اين دو كى ايمن شود
سنگ و آهن در درون دارند نار
آب را بر نارشان نبود گذار
بت سياه آبيست در كوزه نهان
نفس مر آب سياه را چشمه دان
و اشارت به وحدت است چنانكه زنار اشارت بخدمت و طاعت و سلوك و رياضت است.(شرح گلشن ص ٦٣٧) * در بتكدهها غير تو را مىنپرستند
آن كس كه برد سجده بر سنگ و گل و چوب
* بتپرستان را توئى مطلوب جان
هست از بت روى تو محبوب جان
* بتپرستى ارادة اللّه است
پس كسى را از آن چه اكراهست
و بمعناى مظهريت عشق و وحدت آمده است و مراد از عشق حقيقت مطلقه است و نزد صوفى صافى تمام ذرات موجودات مظهر و مجلاى حقيقت واحدهاند.
شبسترى گويد:
بت اينجا مظهر عشق است و وحدت
بود زنار بستن عقد خدمت
* حسن شاهد از همه ذرات چون مشهود ماست
حقپرستم دان اگر بينى كه هستم بتپرست
سنائى گويد:
روزى بت من مست ببازار آمد
گرد از دل عشاق بيك بار برآمد
رخسار و خطش بود چو ديبا و چو عنبر
صد شيفته را از غم او كار برآمد
در حسرت آن عنبر و ديباى نوآئين
فرياد ز بزاز و ز عطار برآمد
صد دلشده را از غم او روز فروشد
باز آن دو بهم كرد و خريدار برآمد
بهر حال صوفيه بتپرست كسى را گويند كه بيكى از مقامات رسيده باشد و بدان مسرور گشته باشد.
(شرح گلشن ص ٤٣،٦٣٩) خواجه عبد اللّه گويد:نفس بت است و قبول خلق زنار،حقيقت با تو بگفتم بيك بار.(رسائل خواجه ص ١٢) در انسان كامل بتهاى آدمى را كه عوايقاند هفت داند:كه دوستى نفس، اساس آن بتها است و بايد ابتدا آن را شكست.(انسان كامل ص ٥٤) منوچهرى گويد:
سلام على دار ام الكواعب
بتان سيه چشم عنبر ذوائب
تركيبات:
-
بُتِ اصْغَر
-رجوع به بت عوام شود.
بُتِ اكْبَر
-رجوع به بت عوام شود.
بتپرستى
-(اصطلاح ملل و نحل) اخوان الصفا ابتداى بتپرستى را از ستارهپرستى ميدانند كه منشأ آن هم پرستش فرشتهگان بوده است كه آنها را مىپرستيدند تا واسطۀ رحمت حق شوند.
عرفا تعلق خاطر بهر امرى را