فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٦ - اسْلام
اسْكَنْدَر
-(تاريخ فلاسفه و عرفان) نام شاگرد ارسطو و حاكم يونان است و نام ذو القرنينى است كه در قرآن از آن ياد شده است در اصطلاح عرفا كنايت از سالك طريق و انسان كامل است كه بتواند از ظلمات طبيعت خود را نجات دهد و بگذرد و به درياى نور كه آب زندگانى و عالم اصل و ملكوت است و اصل شود و از آن درياى نور سيراب شود.
البته ميدانيد كه در افسانههاى تاريخى نام اسكندر ذو القرنين ممثل اراده است كه براى بدست آوردن آب زندگانى سير آفاق كرد و به ظلمات رسيد و همراهان وى همه در راه و نيمه راه بماندند و يا هلاك شدند تا...همان طور كه داستان منطق الطير و راه يافتن به دربار سيمرغ است.
(رجوع شود به انسان كامل ص ١٦٣)
اسْلام
-(اصطلاح فقهى و عرفانى) اسلام در لغت،خضوع و انقياد است در ظاهر(رساله قشيريه ص ٩).
ابو سعيد گويد«الاسلام ان يموت عنك نفسك»آنكه نفس تو بميرد و ترك اميال و هواهاى خود را كند و مسلمانى گردن نهادن بود،حكمهاى ازلى را (اسرار التوحيد ص ٢٩٧).
كاشانى گويد اسلام ايمان را بمنزلۀ جسد است و ايمان اسلام را بجاى روح و علوم اسلامى قشور علوم ايمانيند كه علوم دراست است و علوم ايمانى لب و خلاصۀ آن كه علوم وراثت است و گفتهاند «الاسلام مشاهدة الحق بكل ما انت به»و بحكم «قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا يَدْخُلِ الْإِيمٰانُ فِي قُلُوبِكُمْ» ايمان روح و حقيقت اسلام است(مصباح الهدايه ص ٦٧).
بابا افضل گويد:
از كفر باسلام برون صحرائى است
ما را بميان آن فضا سودائيست
عارف چو بآن رسيد سر را بنهاد
نه كفر و نه اسلام نه آنجا جائيست
و همان طور كه گفته شد اسلام حكم ظاهر است و ايمان روح باطن.
شبسترى گويد:
بدان كاسلام باشد حكم ظاهر
بود ايمان نصيب جان طاهر
تو شرح صدر از اسلام ميدان
كه مكتوب است اندر قلب ايمان
در اسلام باشد سوى دنيا
در ايمان بود در كوى عقبى
در شرع اجراى شهادت(شهادتين) و خوددارى از اعمال زشت است.
اطلاق بر دين محمد بن عبد اللّه پيامبر خاتم نيز شود بحكم «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللّٰهِ الْإِسْلاٰمُ» كه دين حضرت محمد(ص)را اسلام نامند در اينكه اسلام و ايمان مترادف و متوافقاند بحث است لكن آنچه از آيات قرآن مستفاد ميشود فرق است بين اسلام و ايمان چنانكه در اين آيت قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا و ديگر در ايمان اعتقاد قلبى هم هست و بدين جهت است كه گويند ايمان سه ركن دارد اقرار به زبان عمل به اركان و اعتقاد بجنان(از كشاف ج ١ ص ٧٦٩)