فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٦ - إِذْ
موجودات كه خلق اول است تا آخر تنزلات كه مرتبت انسانى است و از مرتبت انسانى تا مرتبت الهيت كه نقطۀ آخرين دائره باول متصل ميشود يك خط مستدير موهومست كه از تجدد تعينات نقطۀ وحدت نموده ميشود و بر او خلق جهان گشته مسافر و بر اين خط مذكور خلق عالم مسافرند كه از بطون بظهور مىآيند و از ظهور به بطون ميروند.(شرح گلشن ص ٢٠) سوى هستى از عدم در هر زمان
هست دائم كاروان در كاروان
باز از هستى روان سوى عدم
ميروند اين كاروانها دمبدم
جزوها را رويها سوى كل است
بلبلان را عشق بازى با گل است
آنچه از دريا بدريا ميرود
از همان جا كامد آنجا ميرود
صدرا گويد سير موجودات را در مراحل وجودى خود از مبدأ وجود تا فناء محض ادوار كون و ادوار وجود و ادوار و اكوار مينامند.
و گاه اين اصطلاح را باين معنى گرفتهاند كه موجودات عالم بعد از طى مدارج كمال و سير وجودى خود فانى شده و مجددا دور ديگري را آغاز ميكنند.
بعضى از تناسخيه مانند بوذاسف اين امر را در تمام موجودات عالم جريان داده و گويند بعد از گذشت قرون متمادى و سنوات زياد(هزار و سيصد و شصت هزار سال)موجودات عالم طبيعت و جهان هستى مراحل و مدارج كمال خود را طى و آنچه مقدر شده است در لوح قدر كائن شود و بگذرد و فانى گردد و بنا بر اين جهان محو و نابود گردد و مجددا دور ديگري را شروع ميكند.
آنها قيامت و پايان دنيا را همين ميدانند و گويند:صور موجودۀ در لوح قدر و محو و اثبات پايان يابد و مجددا آنچه بايد در جهان وجود از حوادث و وقايع تحقق يابد در لوح قدر و محو و اثبات منقوش و دنيا دور ديگري را شروع ميكند.
(رسائل ملا صدرا ص ٢٣٧)
ادْهَمِيّة
-(اصطلاح عرفانى)از فرق متصوفه است:
منسوب بابراهيم ادهم،پارۀ از اهل نظر اساس اين فرقه را بامام زين العابدين رسانند بعضى به امام صادق و گويند از آن حضرت اجازه ارشاد دريافتهاند.
ابراهيم ادهم بقول زمخشرى از مردم خراسان بود از فرزندان ملوك بود در ناز و نعمت بسر ميبرد،روزى سر از قصر بيرون آورد چشمش بدرويشى افتاد و حركات او را بديد در انديشه فرو رفت ناگهان تحولى سخت درو پديد آمد،پس طريق سياحت پيش گرفت.و از همۀ مقامات و مناصب موروث خود صرف نظر كرد،پارۀ گويند با درويشى برخورد كرد از انفاس قدسى او دگرگون گرديد و بهر- حال داستان ابراهيم ادهم از هر جهت شبيه به داستان بودا است.
(از طرائق جزء دوم ص ٥١)
إِذْ
-كلمۀ اذ از لحاظ دستور عربيت بر چهار وجه است ١-آنكه اسم براى زمان ماضى باشد و در اين صورت در چهار مورد استعمال ميشود.الف-آنكه ظرف باشد