فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٥٦ - تَغَالُب
شاعر گويد:
چون نماند تعينات وجود
بىتعين وجود خواهد بود
تَغَالُب
-(اصطلاح جامعهشناسى) فارابى در مقام بيان اخلاق و روش جوامع مختلف اين اصطلاح را بكار برده است و منظور انديشه برترىجوئى انسانها و قبايل و افرادى است.
كه در صدد غلبۀ بر يكديگر برآمدند كه بقول فارابى اساس جوامع منحطه است.و بهر حال اين وضع را فارابى از خصوصيات مدينههاى غير فاضله ميداند و گويد:در جوامع غير فاضله انديشۀ مردم همواره غلبه و تسلط بر مردم و اقوام و ملتهاى ديگر و برده كردن و يا نابود كردن آنها است تا بدين وسيله بهبود زندگى و سيادت خود را حفظ كنند و در اين بين نيز نوع افكار و انديشهها يكسان نمىباشد و بلكه آراء و افكار متضادۀ وجود دارد و گويد:
پارهاى از اين گونه جوامع.
مصلحت امر را در اين بيند كه خود را دو قسمت كنند يك گروه در حفظ و افزايش اموال خود از طريق معامله بين خود اقدام كنند و يك گروه از طريق اعمال زور و غلبۀ بر ديگران،و بنا بر اين دو دستۀ جداى از هم شده كه هر دستۀ منفرد به كارى است.
يك گروه آنهائى كه از راه مغاليت و اعمال زور اقدام مىكنند و يك گروه آنهائى كه متوسل به معاملات ارادى مىشوند.
پس قومى از اينان معتقدند كه معاملهگران آنها بايد زنان آنها باشند و مغالبهگران مردان.و هر گاه يكى از آنان در مغالبت ضعيف و ناتوان گرديد بايد در طريق معامله قرار داده شود و اگر نه صلاحيت معامله را داشته باشد و نه مغالبت را در اين صورت بايد زيادى[انگل]محسوب شود.
قومى ديگر از آنان معتقدند كه گروه معاملهگر بايد گروهى باشند غير از كسانى كه مغلوب و برده آنها شدهاند و آنان خود [غير مغلوبين و مستعبدين]بايد متصدى ضرورات حفظ و ازدياد و امداد خيراتى بوند كه بر آنها غلبه يافتهاند.
دستۀ ديگر گفتهاند تغالب در موجودات بين انواع مختلف بود.
اما بين افراد داخل در تحت يك نوع پس خود نوع رابط و پيونددهنده آنها بود و بخاطر آن بايد متسالم باشند.
پس انسانيت براى افراد نوع انسانى عامل همبستگى آنها بود و قهرا بايستى بخاطر همين عامل كه انسانيت باشد افراد نوع انسانى با يكديگر مسالمت نمايند و سپس در صدد تغالب و غلبه كردن بر غير خود يعنى آن چيزهائى كه بدان منتفع شوند از ساير انواع برآيند[انواعى كه مفيد براى نوع انسانى است].
و آن چيزهائى كه بدان منتفع نشوند [سودى براى آنها ندارد]رها كنند،در اين صورت هر گاه آن چيزهائى كه مورد بهرهبردارى و انتفاع قرار نمىگيرند زيانآور هم باشند بناچار بايد بر وجود آنها غلبه شود و آنچه زيانآور نبود رها شود.
اينان گفتهاند چون وضع چنين بود پس آن خيراتى كه راه بدست آمدن آنها اين باشد كه بعضى از افراد انسانى