فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٣ - ازْمنۀ ارْبَعَة
تأثير و تأثر و فعل و انفعال اجسام علوى با عناصر اربعه كه محصل مواليد است آمده است و لكن اطلاق آن اغلب بمعنى همان تركيبات و امتزاج عناصر است.
(شفا ج ١ ص ٢١٤)
ازَل
-(اصطلاح فلسفى)كلمۀ ازل در لغت يعنى بدون اول ازلى يعنى آنچه اولى ندارد و يا آنچه وجودش دائم و مستمر است در طرف گذشته و در زمانهاى مقدر غير متناهى.(دستور ج ١ ص ٧٩) مير داماد گويد:وجود ازلى مخصوص اشيائى است كه در امتداد زمان مسبوق بزمان و حركتى نباشد و در مقابل آن ابديت زمانى است يعنى چيزى كه وجود آن زمانى متأخر نداشته باشد و ازليت سرمديه وجود مبدأ المبادى است.
(قبسات ص ١١٦) ناصر خسرو گويد:«و ازل اثبات وحدت خدايست و ازلى آنست كه وجود او را علت نيست بلكه موجود است بىعلتى و بر ضد اين صفت محدث است و محدث آنست كه مر وجود او را علت است».
و باز گويد:«ازل اثبات وحدت خدايست كه عقل را همى بدان بازيابد خواندن و ازليت آن معنى كه ازلى را ثبوت از او است و آن ابداعست و آنكه ميان ازل و ازليت و ازلى فرق نداند كردن اين معنى را اندر نيابد».
(زاد المسافرين ص ١٩٥ و از ١٤٤ و از جامع الحكمتين ص ١٨٨).
بابا افضل گويد:و بىآغازيش را ازل خوانند.(مصنفات ج ١ رساله ٣ ص ٨٠ و رجوع شود به تفسير ما بعد الطبيعه ابن رشد ص ٢٣٩).
در لمع است كه ازل بمعنى قدم است و ازليت مخصوص خداوند است و ازل نامى از نامهاى خداست و ازليت صفتى از صفات اوست و آنچه را اول نيست ازلى گويند چنانكه ابدى چيزى است كه او را آخر نباشد.
(لمع ص ٣٦٤) و در اصطلاحات صوفيه است كه ازل امتداد فيض را گويند از مطلق معنى و ظهور ذات احديت است در مجالى اسماء بر وجهى كه مسبوق بمادت و مدت نباشد.
(اصطلاحات صوفيه خطى ثبت ٣٢٦) امور ازلى عقول و نفوس را گويند.
(تهافت التهافت ص ٣٦ و ١٩٨) و بالاخره ازل بمعنى قدم است و ازليت مخصوص خداوند است،و ازل نامى از نامهاى خداست و ازليت صفتى از صفات اوست و آنچه را اول نيست ازل گويند چنانكه،ابدى چيزى است كه او را آخر نباشد.
در اصطلاحات صوفيه است كه ازل امتداد فيض را گويد از مطلق معنى و ظهور ذات احديت در مجالى اسماء بر وجهى كه مسبوق بر ماده و مدت نباشد.
(لمع ص ٣٦٤).
و ازل آزال عبارت از امتداد ظهور معنى است با صور اسماء و صفات به اعتبار سقوط اضافات.
ازْمنۀ ارْبَعَة
-(اصطلاح هيوى و