فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦١٥ - ثُرَيّا
ث
ثابِت
-(اصطلاح فلسفى)كلمۀ ثابت بمعنى آرامش و استوار و پابرجا است و در فلسفه بمعناى تقرر وجود است«ثابت العين»يعنى متقرر در خارج در مقابل ثابت در ذهن كه موجود ذهنى است.
(كشف المراد ص ١١-١٢،١٣- دانشنامۀ علائى طبيعيات ص ١٨).
ثابِتاتِ ازَليّه
-(اصطلاح فلسفى) مراد از ثابتات ازليه اعيان ثابته است رجوع باعيان شود.
ثَبات
-اين اصطلاح اخلاقى است و آن بود كه نفس را قوت مقاومت آلام و شدائد مستقر شده باشد تا از عارض شدن امثال آن شكسته نشود.
(اخلاق ناصرى ص ٧٦).
ثُبُوتِ انْتِزاعى
-(اصطلاح فلسفى) مراد از اصطلاح ثبوت انتزاعى كه در كلمات صدر الدين و غيره مشاهده ميشود وجود انتزاعى است در مقابل وجود عينى خارجى رجوع شود بانتزاعى و اعتبارى.
ثبُوت
-(اصطلاح فلسفى)ثبوت يعنى وجود بعضى از متكلمان كه قائل بحالند ميان وجود و عدم فاصله قائلند كه نه وجود است و نه عدم و آن را ثبوت نامند اين فرض را فلاسفه و محققان و متكلمان مردود ميدانند و گويند ثبوت مرادف با وجود است.
(از كشف المراد ص ١١-١٢-١٣).
ثبوت هر شىء براى خود ضرورى است-اين قاعده يكى از اصول مسلمه و بديهى است كه مفاد حمل«هو هو»است و معناى آن اين است كه هر چيز خودش خودش ميباشد و ضرورى ميباشد و احتياجى به دليل و برهان ندارد.
و بالاخره هيچ كس در اين قاعده و اصل كه هر چيزى خودش خودش است و غير خودش نيست نمىتواند شك كند و از مسلميات و بديهيات اوليه است و ثبوت ذاتيات شىء بر ذات احتياج بحد وسط و برهان ندارد و حمل ذاتيات شىء بر شىء از اوائل محمولات است.
(رجوع به دستور ج ١ ص ٣٧٤ و حمل ذاتى شود).
ثبوت شىء لشىء فرع لثبوت المثبت
له
-(اصطلاح فلسفى)اين اصطلاح و عبارت را فلاسفه قاعدۀ فرعيه نامند.رجوع شود بقاعدۀ فرعيه(و مباحث مشرقيه ص ٢٨٦).
ثُرَيّا
-(اصطلاح هيوى و نجومى)و نام