فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٣٩ - بِنا
بَلَد امين
-(اصطلاح عرفانى) مأخوذ از قرآن مجيد است و منظور انسان كامل است.
(از انسان كامل نسفى ص ١٩١) لاٰ أُقْسِمُ بِهٰذَا الْبَلَدِ، وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهٰذَا- الْبَلَدِ وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ .
بَلْدَةُ الثَّعْلَب
-(از اصطلاحات هيوى و نجومى است)و يكى از منازل بيست و هشتگانۀ ماه بود و آن بيست و يكمين منزل بود و علامت آن فضائى بود بين نعايم و ذابح كه در آن هيچ ستارۀ نبود و بدان جهت ماننده كردهاند به بلدة- الثعلب(خوابگاه روباه)كه همواره از علف و گياه خالى بود(از بيست باب ملا مظفر).
بُلَعْ
-(اين اصطلاح نجومى و هيوى است)و بيست سومين منزل از منازل ماه است.و علامت آن دو ستارۀ بود واقع بر دست چپ صورت ساكب الماء يكى مايل به شمال از ستارگان اكبر قدر رابع است و آن دگر از اوسط قدر سادس و ستارۀ ديگرى بود واقع در ميان آن دو از اصغر قدر خامس و ستارۀ ميانه را مبلوغ نامند و آن دو را كه بر دو طرفاند سعد بلع گويند.
(از بيست باب ملا مظفر)
بُلُوغ
-(اصطلاح عرفانى)رسيدن به نهايت كمال را گويند.نسفى گويد:
هر چيز كه باول خود رسيد بالغ گشت مثلا چون اصل موجودات عقل اول است بنا بر اين هنگامى انسان بالغ شود كه باول خود كه عقل اول است برسد و همين طور همۀ موجودات در عقل اول بالقوه موجودند و آزادى و حريت آنست كه قطع پيوند و علاقه كند.
(از انسان كامل ص ١٣٤)
بَلْهَ
-(اصطلاح ادبى)اين كلمه در زبان عرب بر سه وجه است يكى اسم فعل است بمعناى«دع»فعل امر و دوم مصدر است بمعناى«ترك»و سوم اسم است و مرادف«كيف»و ما بعد آن همواره منصوب است بنا بر اول و مجرور است بنا بر دوم و مرفوع است بنا بر سوم مانند:بله الزيدين و...
بُلْه
-بضم باء و سكون لام اصطلاح اخلاقى است و طرف تفريط است در حكمت و عبارت از تعطيل اين قوت بود باراده نه از روى خلقت و بالجمله طرف تفريط حكمت را بله گويند.
(اخلاق ناصرى ص ٨٣)
بَلى
-(اصطلاح ادبى)اين كلمه در زبان عرب حرف جواب است بمعناى «نعم»و مخصوص بنفى است مانند «زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلىٰ وَ رَبِّي» يا استفهام مانند«بلى»در جواب«أ ليس زيد بقائم»كه مقرون باستفهام است و يا توبيخ مانند «أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلىٰ» و «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قٰالُوا بَلىٰ» (از مغنى ص ٥٩).
بِنا
-بنا بكسر بنا كردن چيزى و زن بخانه آوردن و بىاعراب كردن لفظ را گويند،علامتهاى بناء فتحه،كسره،