فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٣ - أَبْر
العالمين جامعة للتجرد و مسلوب عنها كثير من لوازم هذه الابدان الدنيويه فان البدن الاخروى كظل لازم للروح و حكاية و مثال له بل هما متحدان فى الوجود بخلاف هذه الابدان الفاسدة و ان الدار الآخرة و اشجارها و انهارها و غرفها و مساكنها و الابدان التى فيها كلها صور ادراكية وجودها عين مدركيتها و محسوسيتها.
(اسفار ج ٤ ص ١٤٧ و از رسائل ص ١٣٩)
ابَدِىّ
-(اصطلاح فلسفى)ابدى منسوب بابد بوده و عبارت از امرى است كه در ابد يافت شود«ما وجد فى الابد» و آنچه هميشگى بوده و فنما ناپذير است و گفتهاند كه وجود بر سه قسم است:
١-ازلى ابدى.
٢-لا ازلى و لا ابدى قسم اول وجود حق و صفات اوست و قسم دوم وجود دنيا و ما فيها است.
٣-ابدى غير از ازلى و آن وجود آخرت است.(دستور ج ١ ص ٢٧-٢٨ و از رسائل ملا صدرا ص ٢٣٩).
ابَدِيّات
-عقول و نفوس مجرده را از جهت آنكه در معرض فنا و زوال و كون و فساد نمىباشند ابديات ناميدهاند كه دائما بالفعلاند،(شفا ج ٢ ص ٣٧٨ و از دستور ج ٤ ص ٢٨) فلاسفه گويند:همۀ احوال و نسبتهائى كه در موجودات جهان هست در موجود اول وجود دارد و بنا بر اين موجودات عالم اجسام و عالم مجردات همه فيوضات ذات اولند نهايت پارۀ از موجودات مانند مجردات را ابدى نامند و پارۀ ديگر را كائنات فاسدات.
رجوع شود به تعليقات فارابى در مجموعۀ رسائل ص ١٦ چاپ هند ١٣٤٥
أَبَدِىّ الظّهُور
-(اصطلاح نجومى است)و ستارگانى را گويند كه همواره آشكارند در برابر ستارگانى كه همواره پنهانند كه ابدى الخفاء نامند و ستارگانى كه گاهى ظاهر شوند و گاهى غارب بودند.
رجوع شود به طالع و غارب و ثوابت و سيارات و ستارگان...
أَبْر
-(اصطلاح عرفانى)ابر در اصطلاح اهل اللّه حجابى است كه سبب فضول گردد و پرده عبوديت و ربوبيت است،و در اصطلاحات صوفيه است كه:ابر حجابى است كه سبب وصول شهود باشد بواسطۀ كوشش و اجتهاد تا دليل از آن گيرد و فيض را گويند:
مغربى گويد:
ابر فضلش چون بتابد بر زمين ممكنات
آن زمين و آسمان را پر ز ماه و خور كند
شاعر گويد:
چندين هزار قطرۀ درياى بيكران
افشاند ابر فيض بر اطراف كن فكان
ناگه در آن ميانه يكى ابر موج زد
هم قطره گشت غرفه و هم كون و هم مكان
در ساحت قدم نبود كون را اثر
در بحر قطره را نتوان يافتن نشان
مولانا گويد:
بىخودى بىابريست اى نيكخواه
باشى اندر بيخودى چون قرص ماه
باز چون ابرى بيايد راندۀ
رفت نور از مه خيالى مانده