فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٣٢ - ارادَة
او امر اللّه و الرضا بموارد القضاء عليه».
(طبقات صوفيه ص ٤٧٥) اكثر مشايخ گويند:اراده ترك چيزى است كه عادت بر آن قرار گرفته باشد و عادت مردم اغلب غواصى در شهوات و غفلت از حق و توجه بامور دنيوى است.
و گفته شده است مريد كسى است كه منسلخ از تمام علايق دنيوى و مهالك شهوانى باشد كه علامت اراده او همين است و بنا بر اين خروج از عادات اراده باشد و ترك عادت دليل اراده است و گفته شده است كه حقيقت اراده حركت دل است در طلب حق.
و بعضى گفتهاند كه از صفات مريد تحبب بسوى مراد است بواسطه انجام نوافل و خلوص در اعمال و انس بخلوت و صبر بر سختيها و ايثار و بذل مجهود در راه محبوب و توسل به هر سببى كه او را بمحبوب خود نزديك گرداند.
واسطى گويد:اولين مقام مريد اراده حق است باسقاط ارادۀ مريد.
يحيى بن معاذ گويد:مريد مبتدى است و مراد منتهى.
(رساله قشيرى ص ٩٢-٩٣) انصارى گويد:اراده عبارت از اجابت دواعى حقيقت است از روى ميل و رغبت.(شرح منازل ص ١٥٩) در شرح كلمات بابا طاهر است كه آنها كه اهل ارادهاند زندگى آنها در طلب مراد است و كسى كه بخواهد خود را بمراد برساند در حال هستى بموت اختيارى مىميرد و خود را هلاك مىكند تا بمراد برسد.او گويد:اگر خدا مرا بمراد خود واگذارد واى بر من كه بمراد نفس رفتار كنم و بخذلان ابدى گرفتار شوم و كسى كه بخواهد بمراد خود رسد بايد باصول و عقايد دينى تعلق خاطر داشته باشد.
و گويد:آنكه اراده كند از خلق ببرد.
و گويد:مريد مطلوب باراده است و مراد مطلوب بحقيقت است.
و گويد:توسل بعلم در مقام اراده علامت ناتوانى مريد است و توسل بمعرفت علامت قوت عارف است يعنى سكون و آرامش مريد بواسطۀ علم خود دليل عجز اوست از شهود حق تعالى و وصول بمراد (شرح كلمات بابا ص ١٥٥-١٧٥،١٥٨).
اراده اخگرى از آتش محبت است در قلب سالك كه او را مستعد دواعى حق و حقيقت ميسازد(كشف المحجوب ص ٣٨٨-شرح گلشن راز ص ٥٦٩).
اراده عبارت از تجرد است در مقام سلوك بسوى كمال توحيد و كسى كه كوشش كند در راه نيل بمقصود حقيقى كه توحيد باشد عادات خود را واگذارد،و از اين جهت است كه گفتهاند ترك عادت علامت اراده است.
خواجه عبد اللّه گويد:الهى دانى بچه شادم؟بآنكه نه بخويشتن بتو افتادم.الهى تو خواستى نه من خواستم،دوست بر بالين ديدم چو از خواب برخاستم.
(عده ح ٥ ص ٤٧٥).
اى درويش اصل ارادت او است ارادت بنده موافق ارادت حق تعالى افتاد، آنچه مقصود بود بتحصيل پيوست«و الا الرضاء بالقضاء»آدم صفى را ارادت آن