فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٥ - تَرْبِيَت
«جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ كٰانَ زَهُوقاً» (رجوع شود به مختصر المعانى ص ١١٨-كشاف ج ١ ص ٥٦٦).
در ابدع آرد تذييل آنست كه متكلم پس از كلام تام جملۀ در ذيل سخن بياورد براى تحقيق و تأكيد كلام سابق اما اگر در آن سخن نقصانى بود كه بآن جمله كمال يا بد صنعت تكميل است و شرح آن بيايد.
در اين شعر مصرع دوم تذييل است.
* بين من يعطى و من يأخذ في التقدير عرض
فيد المعطى سماء و يد الآخذ ارض
مثال فارسى:
آن قوم كه راه بين فتادند و شدند
كس را بيقين خبر ندادند و شدند
آن عقده كه هيچ كس نتوانست گشاد
هر يك گرهى بر آن نهادند و شدند
(از ابدع ص ١١٨)
تَرْبيع
-(اين اصطلاح ادبى و نجومى و هيوى،است)و در ادب آنست كه چهار بيت يا چهار مصراع آورند كه هم از طول توان خواندن هم از عرض رشيد وطواط گويد:
بجانت نگارا كه دارى وفا
نگارا وفا كن بدل بىجفا
كه دارى بدل دوستى مرمرا
وفا بىجفا مرمرا خوشترا
(از ابدع ص ١١٨) در هيئت و نجوم:هر گاه ماه در برج چهارم از بروج آفتاب بود آن را تربيع اول خوانند و اين وضع تقريبا در شب هفتم هر ماه بود و اگر ببرج دهم باشد و درجههاى هر دو مساوى و برابر باشد كه تقريبا در شب بيست و دوم اين وضع پيدا ميشود آن را تربيع دوم خوانند و به پارسى نيمبريد نام كردهاند كه نور قمر اندر اين دو وقت نيمۀ آن ديده شو (از التفهيم ص ٢١٠)
تَرْبيعِ نَخُسْتين
-(اصطلاح هيوى و نجومى)و هنگامى را گويند كه بعد ميان آفتاب و ماه چهار يك دايره بود در مقابل تربيع دوم كه هنگامى بود كه روشنائى و تاريكى ماه مجددا برابر شود توضيح اينكه ماه از شب هلال شروع برشد كرده بروشنائى آن فزوده ميشود تا اينكه به نيمه رسد و سپس كامل شود و مجددا نقصان پذيرد تا بنيمه رسد و محاق و هنگامى كه در تزايد به نيمه رسد تربيع نخستين بود و هنگامى كه در نقصان به نيمه رسد تربيع دوم بود.
رجوع به محاق شود.
تَرادُف
-(اصطلاح ادبى)ترادف در لغت سوار شدن يكى عقب ديگرى است و نزد ادباء عرب و اصول و ميزان عبارت از توارد دو لفظ مفرد يا چند لفظ است در دلالت بر يك معنى در اصل وضع.(از كشاف ج ١ ص ٦٤٣٧)
تَرْبِيَت
-اين اصطلاح اخلاقى است و قهرا در فلسفه و تصوف هم به كار رود.
و در فنون مختلف و همين طور در ملتها و اقوام و جوامع مختلف اصول آن متفاوت است نزد اهل شرع،نزد اهل فلسفه و نزد عارف، به عقيده اخوان الصفا مجموع امورى كه در سازندگى شخصيت روحانى انسانى مدخليتدار تربيت ناميده ميشود،و لكن تربيت صنفى چيز ديگر است كه مربوط بنوع فن و تجربه آموزى در آن فن ميشود و شاگردى بنزد استاد فن را تربيت در آن