فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٩٠ - تَجَلّىِ جَمالى
شهود تجلى افعال را«محاضره»خوانند و شهود تجلى صفات را(مكاشفه)و شهود تجلى ذات را«مشاهده»خوانند.
تَجَلِّياتِ إلهى
-(عرفانى)تجليات الهى عبارت از موجود عالم وجودند كه مظهر صفات متكثرۀ ذات حقاند و بحكم «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» مظهر لا يشغله شأن عن شأن بود و«لا تكرار في التجلى»چه آنكه فيض حق مانند آب روان است و موجودات مانند نهرى و هر جزئى از اجزاء نهر كه تعيين كنى.آبى كه در او باشد غير آبى است كه«آن»سابق در آن بوده و غير آبى است كه«آن»لاحق در آن خواهد بود و فيض حق را تعطيل نباشد و همواره موجودات عالم از فيوضات دائمۀ او برخوردار بوده مستفيض به فيض دائم التجلى اويند و در مقام ترقى از مقامى بمقامى بالاتر روند و هر آنى را اقتضائى است كه بر حسب آن مستفيض گردند(مصباح الهدايه ص ٣٣ شرح فصوص،ص ٢٢).
تَجَلِّى اوَّل
-تجلى اول عبارت از تجلى ذاتى است و آن حضرت احديت بود (اصطلاحات شاه نعمت الله ص ٤٦).
شاعر گويد:
اسم و رسم و نعت و وصف اينجا مگو
وحدت او هم ز غير او مجو
تَجَلّىِ ثانى
-(عرفانى)تجلى ثانى عبارت از ظهور او است در اعيان ممكنات كه شئون ذات اويند و تجلى سوم تجلى شهودى است كه لدى الفتح حاصل ميشود شاه نعمت الله گويد:تجلى ثانى عبارت از ظاهر گشتن اعيان ممكنه ثابته است كه شئون ذاتيهاند بذاته و آن تعين اول است بصفت عالميت و قابليت زيرا كه اعيان معلومات اولند.
در مصباح الانس است كه تجلى اول، حضرت احديت جمع و وجود و تعين اول و قابل اول است،و تجلى دوم كه متضمن تميز حقايق است صورت تجلى اول و ظل اوست كه جامع تمام اعتبارات و تعينات است كه مرتبت الوهيت و حضرت «قٰابَ قَوْسَيْنِ» نامند و تعين اول و تعين دوم و قابل دوم است كه جامع بين دو طرف اجمال و تفصيل است(مصباح الانس ص ٧٥).
تَجَلّىِ جَلالىّ
-(عرفانى)تجلى جلالى آنست كه موجب قهر و غضب و بعد باشد و هر جمالى مستلزم جلالى است و در پس پردۀ هر جلالى جمالى است زيرا كه جلال احتجاب حق است بحجاب عزت و كبريائى،تا هيچ كس او را بحقيقت و هويت چنانكه هست نشناسد و جمالى،تجلى حق است بوجه و حقيقت خود از براى ذات خود،پس جمال مطلق را جلالى باشد و آن قهاريت حق است بر جميع اشياء با فناء در تجلى وجه مطلق و اين مرتبت علو جمال مطلق است بصورت جميع اشياء و اين بآن اشياء نزديك ميگردد و آن دنو ظهور جمال مطلق است بصورت جميع اشياء و اين دنو جمال را،نيز جلالى هست و آن احتجاب جمال مطلق است.
* صفات حق تعالى لطف و قهر است
رخ زلف بتان را زان دو بهر است
تَجَلّىِ جَمالى
-(عرفانى)تجلى جمالى آنست كه مستلزم لطف و رحمت قرب باشد(شرح گلشن راز ص ٥٥٢)