فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥١١ - تُرْك
و زلف دلاويزش آويخته هر جانى
چشم خوش سرمستش اندر پى هر دينى
زنار سر زلفش در بند هر ايمانى
ترسا بچۀ رعنا از منطق روحافزا
صد معجزۀ عيسى بنموده به برهانى
تَرْشيح
-(معانى بيان)و آن نوعى از استعاره است و اطلاق شود بر ترشيح تشبيه و آن ذكر چيزى باشد ملايم مشبه به كه ترشيح تشبيه گويند(رجوع شود به كشاف ج ١ ص ٥٩٣).
در ابدع آرد:ترشيح چنانست كه متكلم خواهد صنعتى از بديع بكار برد و معنى مراد مهياى آن نيست پس لفظى آورد كه آماده درج آن صنعت شود از اطباق و...
سعدى گويد:
بموى تافتۀ پاى دلم فرو بستى
چو موى تافتى اى نيك بخت روى متاب
تو را حكايت ما مختصر به گوش آيد
كه حال تشنه نمىدانى اى دل سيراب
اگر چراغ بميرد صبا چه غم دارد
و گر بريزد كتان چه غم خورد مهتاب
تو باز دعوى پرهيز ميكنى سعدى
كه دل بكس ندهى«كل مدع كذاب»
تَرْصيع
-(اصطلاح ادبى)ترصيع در لغت نشاندن گوهر و مرواريد است در چيزى و نزد اهل بديع از انواع مطابقت باشد و كلمات را مسجع گردانيدن و الفاظ را در وزن و حروف خواتيم متساوى داشتن «إِنَّ الْأَبْرٰارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجّٰارَ لَفِي جَحِيمٍ» * اى منور به تو نجوم جمال
وى مقرر بتو رسوم كمال
«إِنَّ إِلَيْنٰا إِيٰابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنٰا حِسٰابَهُمْ» «مادر مرده،چادر برده»و ترصيع با تجنيس عبارت از تركيب صنعت ترصيع با تجنيس است مثال يار سرگشته و كار برگشته.
بيمارم و كارزار و تو درمانى
بيم آرم و كارزار و تو درمانى
گويم كه بر آتشم همىگردانى
گويم كه بر آتشم همىگردانى
(از حدايق ص ٥-المعجم ص ٢٥٠ كشاف ج ١ ص ٦٣٠) در ابدع آرد ترصيع:
در ادب آنست كه در دو لخت گفتار يا در دو مصراع،الفاظى در برابر هم آورند كه به وزن و حرف مطابق باشد.
مثال در نثر فارسى.
جگر خورده و شكر برده.
دوشنبه كه در مجلس اغيار نشستى
با ثابت و سيار مرا بود سر و كار
رشگم همه بر شادى اغيار تو ثابت
اشكم همه از دورى رخسار تو سيار
شاهد در شعر دوم است.(از بديع فروغى ص ٧٨).
تُرْك
-(اصطلاح عرفانى)ترك زبان را گويند و كنايت از زيبايان است.
حافظ گويد:
آن ترك پرى چهره كه دوش از بر ما رفت
آيا چه خطا ديد كه از راه خطا رفت
* كار تركانست نى تركان برو
جان تركان خانه باشد خانه شو
عطار گويد:
هست ترك و من به جاى هندوى او
لاجرم با تيغ در كار آمده است