فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٩٢ - تَناقُض
در ده درجۀ ثور بود و ديگرى در بيست درجۀ اسد بنا بر اين ميان آنها تناظر بود زيرا بعد هر يك از رأس سرطان يك برج و ٢٠ درجه بود.و نوع دوم تناظر مطلعى بود كه دو كوكب از دو طرف حمل بنحوى باشد كه بعد موضع آن دو از آن نقطه يعنى حمل كه اعتدال ربيعى است متساوى بود.
(از بيست باب ملا مظفر).
و تناظر را انواعى است.تناظر تسديسى و آن در هنگامى است كه يك كوكب در اول جوزا بود.و ديگر در آخر سرطان و يكى در اول قوس باشد و ديگرى در آخر جدى ديگر تناظر تربيعى است و ديگرى استقبالى،تناظر تربيعى در روزى است كه يك كوكب در منتصف حقيقى ثور باشد و ديگرى در منتصف حقيقى اسد يا يكى در منتصف حقيقى عقرب بود و ديگرى در منتصف حقيقى دلو بود.
(از بيست باب ملا مظفر).
تَنافُر
-(اصطلاح ادبى)و اطلاق بر وصف كلمۀ شود كه موجب ثقل گردد اعم از آنكه از جهت تنافر خود حروف باشد يا كيفيات آن يا هر دو و بلكه در معانى و تنظيم آنها نيز ممكن است(از كشاف ج ١ ص ١٣٩٢)و بالجمله تنافر يا لفظى است يا معنوى تنافر لفظى به غرابت كلمات است يا حروف يا هر دو و معنوى به ترتيب و توالى معانى خاص متنافرة الطبع باشد رجوع شود به فصاحت و بلاغت
تَناقُض
-(اصطلاح منطقى)تناقض عبارت از اختلاف دو قضيه است بايجاب و سلب كه صدقا و كذبا جمع نگردند«هو اختلاف قضيتين بالايجاب و السلب لا غير».(مجموعۀ دوم مصنفات ص ٣٠) و يا اختلاف دو قضيه باشد در كيفيت اما بر وجهى كه لذاته اقتضاء كند كه يكى از آن دو قضيه بعينه يا لا بعينه صادق بود و ديگرى كاذب.
(از اساس الاقتباس ص ٩٨).
و گفتهاند كه در تناقض هشت وحدت شرط دان و بالاخره دو قضيه موقعى متناقضاند كه از لحاظ كيف يعنى ايجاب و سلب مختلف و از بقيۀ جهات متحد باشند هشت وحدت عبارتند از وحدت موضوع، محمول،مكان،شرط،اضافه،جزء و كل، قوت و فعل،و وحدت و زمان.
و بعضى گويند وحدت نسبت فقط شرط است و آن شامل تمام آن وحدات ميشود.
شهاب الدين سهروردى گويد:
تناقض اختلاف دو قضيه است بايجاب و سلب نه غير آن و بنا بر اين تناقض بين دو قضيه حاصل ميشود كه از لحاظ ايجاب و سلب تنها مختلف باشند و از اختلاف در سلب و ايجاب كه اختلاف در كيف است لازم مىآيد كه صدقا و كذبا با يكديگر جمع نشوند و بنا بر اين بايد از لحاظ موضوع و محمول و شرط و نسبتها و جهات مختلف نباشند.
و در قضاياى محيطه نيازى بشرط زيادترى از شرايط برشمرده شده نيست و بلكه همان چيزى كه ايجاب كرده بعينه سلب ميشود مانند اينكه در قضيۀ«بتاته» گوئيم«كل فلان بالضرورة هو ممكن ان يكون بهمانا»كه نقيض آن ميشود«ليس بالضرورة كل فلان هو ممكن ان يكون بهمانا»و همين طور است ساير قضايا.