فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٧١ - تَقْصير
در مقابل تقسيط متاع،و يا قسطى براى شرط و وصفى در متاع قرار دادن كه اين امر جايز نيست رجوع به تبعض صفقه شود.
تَقْسيم
-قسمت كردن باشد و نزد اهل ادب آن باشد كه شاعر معنى خاص بگويد و تفاصيل آن را بيان كند چنانكه هيچ قسم از اقسام آن را مهمل نگذارد رجوع به(المعجم ص ٢٧٦ و مطول ص ٣٥٩).
شود.
در ابدع آرد:تقسيم آنست كه گوينده اشياء متعدده را ايراد كند و پس از آن بيان كند آنچه راجع است بهر يك از اشياء مذكوره بطور تفصيل و تعيين بر خلاف لف و نشر مثال:
* تو فارغ و شهرى بخيال تو در آشوب
از آرزوى وصل تو يابيم جدائى
جمعى بتزلزل كه مبادا روى از بزم
خلقى بسر راه كه از خانه برآئى
سعدى:
دو كس چه كنند از پى خاص و عام
يكى نيك محضر دگر زشت نام
يكى تا كند تشنه را تازه حلق
يكى تا بگردن در افتند خلق
* ز خان و عارض و زلفين آن بت دلبر
يكى گل است و دوم سوسن و سيم عنبر
(از ابدع ص ١٧٧).
تَقْصير
-(اصطلاح اخلاقى،فقهى) كوتاهى كردن باشد و در فقه آن باشد كه كسى در اعمال حج كار خلاف كند مثل آنكه ناخن خود را در احرام بگيرد كه بايد كفاره بدهد و آن عمل را تقصير گويند.(از شرح لمعه ج ١ ص ١٦١).
كه افعال محرّمه را كه نبايد در حال احرام انجام دهد مرتكب شود و اطلاق آن بر كفاره از باب اطلاق سبب بر مسبب است.
در معتقد الاماميه آمده است:
و چون از سعى فارغ شود،تقصير بر او واجب بود.و تقصير آن باشد كه ناخن بچيند،و از موى سر يا ريش چيزى فرا گيرد.
چون تقصير كرد،از همه چيز حلال شد،مگر صيد،براى آنكه در حرم است.
اگر تقصير فراموش كند،تا كه احرام گيرد بحج،برو باشد گوسفندى.
و احرام بحج گيرد نزديك زوال روز ترويه كه هشتم ذو الحجه است،از زير ناودان كعبه يا نزديك مقام ابراهيم.و آنچه در احرام اول بجاى آورده باشد بجاى آرد،الا آنست كه در دعا ذكر حج كند،و آواز به تلبيه برندارد تا بيرون رود.
و به منا رود،چون بموضعى رسد كه آن را«رقطا»گويند،و بر ابطح مشرف شود،آواز به«لبيك»واجب و سنت بردارد،و بگويد:«لبيك،لبيك بحجة تمامها و بلاغها عليك»و دعا بخواند.
و مستحب است كه شب به منا باشد، و نماز شام و خفتن و بامداد آنجا گذارد، تا از آنجا بعرفات آيد.
و امام نرود تا آنگه كه آفتاب برآيد.
و چون بعرفات رود،آنچه مرسوم است از دعا بخواند،و«لبيك»بآواز گويد،تا آنگه كه بعرفات رسد.
(معتقد الاماميه ص ٣٢-٣٢١).