فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٢٠ - إِدْراك
صفاى دل و حضور قلب است.
و بعضى گويند ادب آنست كه هر چيزى را در محل و موضع خود بگذارند و مقتضيات احوال را بدانند(رساله قشيريه ص ١٢٨).
ادب پايۀ تمام محاسن اخلاقى و سبب نيل به سعادت ابدى است.
جامى گويد:
ادبوا النفس ايها الاصحاب
طرق العشق كلها آداب
مايه دولت ابد ادب است
پايۀ رفعت خرد ادب است
جز ادب نيست در دل ابدال
جز ادب نيست دأب اهل كمال
چيست آداب بندگى كردن
بر حدود خداى ايستادن
قول و فعل و شنيدن و ديدن
بموازين شرع سنجيدن
باز در كلمات بزرگان آمده است:
الادب صورة العقل.
و من لم يؤدّبه والداه.
ادّبه اللّيل و النّهار.
و من لم يؤدّبه الابوان يؤدّبه الملوان.
(قابوسنامه ص ٩٧.)
إِدْراك
-(اصطلاح فلسفى)ادراك مصدر باب افعال و بمعنى دريافتن است و در مباحث المشرقيه است كه ادراك در لغت بمعنى لقاء و وصول است و مناسب با معنى منظور در حكمت است زيرا در ادراك مدرك بماهيت مدرك ميرسد بواسطۀ انطباع صورت مدرك در مدرك.
(از مباحث المشرقيّة ص ٣٦٧)توضيح آنكه انسان داراى قوى و حواسى است كه بوسيلۀ آنها از موجودات و اشياء محيط بخود آگاه ميشود.
آنچه را انسان بوسيله حواس ظاهره خود در مىيابد مشاهده و آنچه را بواسطۀ حواس باطنى درمىيابد وجدان مينامند.
صدر الدين شيرازى همان تعريف مباحث را پذيرفته و گويد:ادراك عبارت از لقاء و وصول است و قوت عاقله هرگاه واصل شود بماهيت معقول و معقولات براى او حاصل شوند اين امر ادراك قوت عاقله خواهد بود.
«الادراك هو اللقاء و الوصول فالقوة العاقلة اذا وصلت الى ماهية المعقول و حصلتها كان ذلك ادراكا لها من هذه الجهة فالمعنى المقصود منه فى الحكمة مطابق للمعنى اللغوى».
(اسفار ج ١ ص ٣٢٣-مطابق با عبارت مباحث مشرقيه است).
او گويد ادراك و علم يكى است و اطلاق بر اقسام ادراكات مانند تعقل و تخيل و احساس ميشود.
(اسفار ج ١ ص ٢٧٣).
ابن رشد گويد انواع ادراك چهار است احساس،تخيل،توهم و تعقل.قسم اول عبارت از ادراك بيكى از حواس پنجگانه است صدرا همين چهار نوع را ذكر كرده و گويد:احساس ادراك شيئى موجود در مادۀ حاضر نزد مدرك است بر هيأت مخصوصه بدان و محسوس با آن از عوارض و لواحق و لوازم ديگر از قبيل اين متى كيف و كم و غيره.
و تخيل ادراك همان چيز است با