فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١١٨ - ادَب
از آنها است.(از كشاف ج ١ ص ٦٠).
و گفته شده است كه ادب ملكهايست در شخص كه او را از كارهاى زشت باز دارد«ادبه»يعنى مهذب و پاك گردانيد او را و اخلاق او را مرضى گردانيد و بمعناى آموختن علم ادب آمده و بمعناى عقوبت كردن شخص را بر بدى كه كرده است و جمع آن آدابست و آداب اطلاق بر علوم و معارف بطور كلى ميشود و بر علوم مستظرفه نيز بطور خاص اطلاق ميگردد و بر آنچه شايسته و لايق بچيز و كس است نيز اطلاق ميشود و گفته ميشود آداب درس و آداب قاضى و غيره و اديب كامل آن بود كه ظاهر و باطن آن بمحاسن اخلاق و اقوال و نيات آراسته بود اخلاقش مطابق اقوال باشد و نياتش موافق اعمال چنانكه نمايد باشد و چنانكه باشد نمايد.
شيخ الاسلام گويد:ادب تهذيب ظاهر و باطن است.
اين كلمه در اصطلاح عارفان مأخوذ از آيۀ شريفۀ وَ الْحٰافِظُونَ لِحُدُودِ اللّٰهِ است كه حدود عبارت از اوامر و نواهى الهى است كه يا واجب است و يا مستحب و يا محظور و يا مكروه و ادب همواره ملازم با مندوبات است و بعد از مكروهات است و رعايت كردن حدود هر كسى عبارت از ادب است نسبت بدان كس و مأخوذ از روايت نبوى است كه فرمودند«ادبنى ربى فاحسن تأديبى»كه حدود حق و اشخاص را بدو نيكو آموخت و حسن ادب صفت احباب است.مظفر گويد«من تادب بآداب الشرع تأدب به متبعوه و من تهاون بالآداب هلك و اهلك و من لم يأخذ الادب عن حكيم لا يتأدب به مريد»(طبقات ص ٣٩٨).
ادب دانستن چيزهائى است كه بوسيله آن از انواع خطاها احتراز بعمل ميآيد.
و گاه مراد از ادب ادب شريعت است چنانكه در سخنان اهل شرع اين معنى مراد است.
مقصود از ادب شريعت،اقامت برسوم شرع است.
رازى گويد:«بالادب تفهم العلم و بالعلم يصح العمل و بالعمل تنال الحكمة و بالحكمة تفهم الزهد و توفّق له و بالزهد ترك الدنيا و بترك الدنيا ترغب فى الآخرة و بالرغبة فى الآخرة تنال رضى اللّه»(طبقات ص ١٨٩).
و گاه ادب خدمت است و آن عدم استشعار بخدمت با مبالغۀ در خدمت است (شرح منازل السائرين ص ١١٢ تاريخ تصوف ص ٦٣٦).
و گاه ادب حق است و آن آنست كه بدانى كه چه چيز از تو است و چه از اوست و بحق خود و او آگاه باشى و وقوف كامل داشته باشى«و الادب ترجمان العقل» (طبقات ص ٥٢).
و در كشف المحجوب است كه آداب بر سه گونهاند يكى اندر توحيد با حق عز و جل و آن چنان بود كه اندر خلا و ملا خود را از بىحرمتى نگاهدارى و در خلا معاملت چنان كنى كه اندر مشاهده نمائى.
محمد ترمذى گويد:الادب للعارف كالتّوبة للمستأنف»(طبقات ص ٢٢٥).
دوم ادب در معاملات و آن چنان باشد كه اندر همۀ احوال مروت را مراعات كنى با نفس خود تا آنچه اندر صحبت خلق و