فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٩٧ - بَرازِخِ قاهِرَة
تجربيات مانند بدست آوردن قواعد كلى از استقراء و تجربه و آزمايش در موارد متعدد.
(از دستور ج ١ ص ٢٣٤ و رجوع به اسفار ج ١ ص ٣٢٦ شود).
بَذْل
-(اصطلاح اخلاقى)بذل بمعنى جود و بخشش است بذل جهد يعنى كوشش و سعى بليغ بذل نفس و ايثار نفس قريب المعنىاند.بذل از جمله مكارم اخلاق است و آن بر چند نوع است اول در مقابل بذل ديگرى كه مكافات خير نامند.دوم بذل بر سبيل ابتداء با توقع مكافات كه متاجره خوانند.سوم بذل بر سبيل ابتدا بىتوقع مكافات كه ايثار خوانند.چهارم بذل در مقابل بدى بود كه احسان نامند.
(از مصباح الهداية ص ٣٦٤)
بَذْلُ الْمُهَجْ
-اين اصطلاح عرفانى است و عبارت از بذل عبد است آنچه را در حدود اختيار و قدرت دارد در توجه به حق و برگزيدن حق را بر تمام آنچه محبوب او است.(از لمع ص ٣٦٦)
بَرازِخْ
-(اصطلاح فلسفى)برزخ در لغت بمعنى حائل و واسطه ميان دو چيز است و عالم مثال را از آن جهت عالم برزخ ميگويند كه حد فاصل ميان اجسام كثيفه و عالم ارواح مجرده است و حد فاصل ميان دنيا و آخرت را نيز برزخ ميگويند.
برزخ در كلمات اشراق بمعنى اجسام آمده است.
(از ش ص ٢٨٥،٤١٨-اسفار ج ٤ ص ١٠٨ ج ٣ ص ١٦٥)
بَرازِخِ خاضِعَه
-(اصطلاح فلسفى) مراد عنصريات است كه در مقابل برازخ عاليه خاضعاند و متأثر از برازخ علويهاند.
(ش ص ٤٠٢)
بَرازِخِ سَماوِيَّه
-اجرام سماوى است.
(ش ص ١٣٣)
بَرازِخِ عالِيَه
-مراد افلاك و كواكب است.(ش ص ٤٠٢)
بَرازِخِ عُلوِيَّه
-مراد افلاك و كواكب است.(ش ص ٤٩،١٧٣،٤١٢)
بَرازِخِ قاهِرَة
-(اصطلاح فلسفى) مراد از برازخ قاهره افلاك و اجرام علوى هستند كه بر عناصر و عنصريات و مواليد ثلاث مسلطاند گاهى از افلاك تعبير به برازخ علويه شده است در مقابل برازخ سفليه كه اطلاق بر عناصر شده است.
«و اما حكماء الاشراق فيعبرون عن الاجسام الفلكية و العنصرية بالبرازخ العلوية و السفلية و اما عندنا و عند اهل الشرع و اهل المعرفة فالبرازخ هو الصورة المجردة عن المادة دون المقدار».
(شرح منظومه ص ١٨٣) «البرازخ العلوية يعنى الافلاك».
(ش ص ٤٠٢) «و ان اقتضى البرزخ اى الجسم».
(ش ص ٣٠٠) شيخ اشراق چنانكه بيان شد كلمۀ برزخ را بطور مطلق بر اجسام اطلاق كرده است او از وجود تعبير بنور و از ماهيت تعبير بظلمت و از جسم تعبير به برزخ كرده است«كل جسم اما ان يكون فاردا اى