فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٦٨ - پِير
پَنْج أرْكان
-(اصطلاح كلامى) كنايت از پنج نماز بود و كنايت از اصول دين بود و كنايت از پنج حس ظاهره بود.و كنايت از پنج حس باطنى بود.
پَنْج حِسّ
-(اصطلاح فلسفى و عرفانى) منظور پنج حس انسان است.در منطق بيان شده است كه انسان را دوگونه قوت و يا احساس و حس است يكى حس يا حواس ظاهرى و ديگرى حواس باطنى و هر يك بر پنج قسماند رجوع شود به فرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده:
پنج حس با يكديگر پيوستهاند
زانكه اين هر پنج ز اصلى رستهاند
قوت يك قوت باقى شود
ما بقى را هر يكى ساقى شود
ديدن و ديده فزايد عشق را
عشق اندر دل فزايد صدق را
صدق بيدارى هر حس ميشود
حسها را ذوق مونس ميشود
چون يكى حس در روش بگشاد بند
ما بقى حسها همه مبدل شوند
چون يكى حس غير محسوسات ديد
گشت غيبى بر همه حسها پديد
چو ز جو جست از گله يك گوسفند
پس پياپى جمله زان سو بر جهند
گوسفندان حواست را بران
در چرا از اخرج المرعى چران
تا در آنجا سنبل و ريحان چرند
تا بگلزار حقايق ره برند
حسها با حس تو گويند راز
بىزبان و بىحقيقت بىمجاز
* پنج حس ظاهر و پنج اندرون
در صفند اندر قيام الصافون هر طرف كه دل اشارت كردشان
ميدود هر پنج حس دامنكشان
دست و پا در امر دل شد مبتلا
همچو اندر دست موسى آن عصا
دل بخواهد پا درآيد زو برقص
يا گريزد سوى افزونى و نقص.
در بخواهد دست آيد در حساب
يا اصابع تا نويسد او كتاب
دل مگر مهر سليمان يافته است
كه مهار پنج حس برتافته است.
پنج حسى از برون ميسور او است.
پنج حسى از درون مامور او است.
ده حس است و هفت اندام ديگر
آنچه اندر گفت نايد مىشمر
چون سليمانى دلاور مهترى
بر پرى ديو زن انگشترى
پُوستِ شَريعت
-(اصطلاح عرفانى) اين اصطلاح را در مقابل مغز حقيقت بكار بردهاند(شرح گلشن ص ٣٠٧)
پِياله
-(اصطلاح عرفانى)پياله كاسۀ كه بدان شراب نوشند و در اصطلاح سالكان كنايت از محبوب است و گفته شده است هر ذرۀ از ذرات موجودات پيالهايست كه از آن مرد عارف شراب معرفت نوشد و نيز قرابه و پياله بمعناى صفاى ظاهر و باطن آمده است كه هر چند در او باشد ظاهر گردد.
بابا افضل گويد:
اجزاى پيالۀ كه درهم پيوست
بشكستن آن روا نمىدارد مست
(كشاف ص ١٥٥٤-رباعيات بابا ص ٩٤)
پِير
-(اصطلاح عرفانى)پير دوستى حق را گويند وقتى كه طلب بجد تمام بود