فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٤٤ - جَماعات
بكار برده شود و آن تازيانه زدن باشد بعنوان تنبيه و كيفر خطاكاران و حد آن در موارد مختلف متفاوت است هر عمل خطائى را حدى است(از شرح لمعه ج ٢ ص ٢٩٠)و نيز رجوع به حد شود.
جلل
-(اصطلاح ادبى)بفتح جيم و لام اول اصطلاح ادبى است و در زبان عرب مساوى با نعم«حرف جواب»است.
(از مغنى ص ٦٣).
جَلْب
-از اصطلاحات نجومى است هرگاه برج مذكر در تصرف كوكب نهارى و برج مؤنث در تصرف كوكب ليلى بود آن را جلب خوانند.
(از بيست باب ملا مظفر).
جَلوَه
-(اصطلاح عرفانى)جلوه انوار الهى را گويند كه بر دل سالك عارف،ساطع گردد و او را واله و شيدا كند و عالم و آدم همه جلوات انوار حق تعالى ميباشد و همه اشعه و پرتوى از نور وجودند كه در مرتبت تفصيل بصور مختلف نمودار گرديدهاند.
مغربى گويد:
رويت ز پى جلوگرى آينۀ ساخت
آن آينه را نام نهاد آدم و حوا
حسن رخ خود را بهمه روى در او ديد
زان روى شد او آينۀ جملۀ اسماء
اى حسن تو بر ديدۀ خود كرده تجلى
در ديدۀ خود ديده عيان چهرۀ خود را
چون ناظر و منظور توئى غير تو كس نيست
پس از چه سبب گشته پديد اين همه غوغا
* خود را بسى نمود بخود يار جلوهگر
ليكن نبود هيچ نمودى چو اين نمود
از دست نيستى همه عالم خلاص يافت
تا يار بر جهان در گنج نهان گشود با آنكه شد غنى همه عالم ز گنج او
يك مو ازو نكاست و نه در وى جوى فزود
بدت باحتجاب و اختفت بمظاهر
على صبغ التلوين فى كل برزة
*
جمار ثَلاث
-(اصطلاح فقهى)در فقه در باب مناسك حج آمده است كه يكى از مناسك رمى جمرات ثلث است به محل معينى و در اصطلاح عرفا نفس،طبع و عادت است.
(از كشاف ج ١ ص ٢٢٤).
جَمادات
-(اصطلاح فلسفى)جمادات در مقابل نباتات و حيوانات است و معدنيات جزء جماداتاند.
(مجموعۀ دوم مصنفات ص ١٦٧).
جَماعات
-(اصطلاح فلسفى و اجتماعى) فارابى در كتاب سياسات مدينۀ خود جماعات را دستهبندى كرده و هر كدام آنها را بنامى خوانده است و گويد:جماعات انسانى بعضى عظمى و بعضى وسطى و بعضى صغرى ميباشند و جماعات عظمى عبارت از جماعتى ميباشند كه از ملل زيادى تشكيل شده باشند كه جهت تعاون بيكديگر گرد هم آمده باشند و جماعات وسطى عبارت از يك ملت و امت باشند و جماعات صغرى عبارت از جماعاتى ميباشند كه از يك شهر تجاوز كرده باشد و بالاخره اين سه نوع جماعت از جماعات كاملهاند.
(از سياسات مدينه فارابى ص ٣٩).
و بالاخره در باب جماعات صغرى جماعات عظمى جماعات وسطى فارابى گويد هر انسانى بر سرشتى آفريده شده است كه صرف احتياج و نيازمندى بود و نيازمندى در ذات و قوام وجود وى بود