فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٤٦ - بَيْضاء
است)رجوع به بيوت شود.
بَيْتُ الْقَصِيْدَة
-اين اصطلاح عروضى است و آن باشد كه شاعر را معنى در خاطر آيد و آن را نظم كند و بناء قصيده بر آن نهد و ممكن باشد كه در قصيده بهتر از آن بيت بسيار افتد و عامه شعرا بيت القصيده آن را خوانند كه بهترين ابيات قصيده بود(از المعجم ص ٢١٣).
بَيْد
-اين اصطلاح ادبى است و كلمۀ بيد كه ميد هم گفتهاند در زبان عرب اسمى است دائم الاضافه به آن وصله ان و آن را دو معنى است يكى بمعنى غير و همواره منصوب خواهد بود مانند«نحن الاولون و الآخرون بيد انهم أوتوا الكتاب»و ديگر بمعنى«نعم و اجل»مانند
«انا افصح من نطق بالضاد بيد أني من قريش» (از مغنى ص ٦٠).
بىخودى
-(اصطلاح عرفانى)حالت سكر و جذبه است كه سالك را باشد.و مرحلۀ فناء را نيز گويند.
مولوى گويد:
رفتم ز دست خود من در بيخودى فتادم
در بيخودى مطلق با خود چه نيك شادم
چشمم بدوخت دلبر تا غير او نبينم
تا چشمها بناگه در روى او گشادم
بابا فغانى گويد:
بيخودى در عشقبازى باد و رسوائى مباد
درد باد و ملامت،ناشكيبائى مباد
رستم از قيد خرابات و اسير عشق را
همدمى با جز گرفتاران شيدائى مباد
عراقى گويد:
مستم كن آن چنان كه ندانم كه من منم
خود را دمى مگر بخرابات افكنم
فارغ شوم ز شعبدهبازى روزگار
زين حقه دو رنگ جهان مهر برچنم
قلاشوار بر سر عالم نهم قدم
عياروار خودىخود بر اشكنم
در تنگناى ظلمت هستى چه ماندهام
تا كى چو كرم،پيله همى گرد خود تنم
بيدارى
-عالم صحو را گويند جهت عبوديت(كشاف ص ١٥٥٤)
بىرسم
-(اصطلاح عرفانى)مراد بىنامى است و آنان كه از رسوم ظاهرى و قيود رسمى برهيدند اين بىرسمان زمانه،آن بديدند و اين بشنيدند و آن گمراهان بعضى را بكشتند و بعضى را بسوختند،مرادان بديشان برسيدند و مريدان از ايشان برميدند،بازماندگان دهر بطعن و ضرب مشغول شدند، - مىپنداشتند كه ايمانست،ندانستند كه آن طغيانست،لاجرم مشتاقان را دام بلا شدند.تا در«هباء»هباء شدند(از شرح شطحيات ص ٢٣).
بَيْض
-(اين اصطلاح نجومى است) و نام ستارۀ بود واقع در صورت نهر.
رجوع به نهر شود.
بَيْضاء
-(اصطلاح عرفانى)جهان فرشتگان و مكان ملكوتيان اعلى است.
كه گفتند(ان للّه تعالى ارضا بيضاء مسيرة الشمس،فيها ثلثون يوما هى مثل ايام-