فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٤٣ - اهلِ تَفْرِقَه
است و كسانى را گويند كه در باب اصول عقايد بحث كنند نه در باب فروع احكام و بحث در معرفت خدا و صفات او نمايند.
و موضوع علم كلام نيز همين اصول بود و گفتهاند هر امرى كه مستند آن عقل باشد و از راه عقل بدست آيد اصول بود و اصول دين هم بدين معنى است كه از راه عقل بدست آيد و علاوه پايه و ريشۀ دين بود.و هر امرى كه از راه اجتهاد و قياس بدست آيد فروع بود.
(رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج ١ ص ٥١).
اهْلِ الْهام
-(اصطلاح عرفانى)كسانى كه قلب آنان صقالت يافته بمرتبۀ حق- رسيدهاند.
مولانا گويد:
اهل الهام خدا عين الحياة
اهل تسويل هو اسم الممات
اهْل انْقِطاع
-(اصطلاح عرفانى) آنان كه از خلق ببريده و بعالم روحانى بپيوندند.ابو الحسن نورى گويد«اهل الديانة موقوفون و اهل التوحيد يسيرون و اهل الانقطاع يتحيرون»ثم قال«ان الحقائق اذا ظهر تلاشى كل ما حجب» (طبقات ص ١٦٧).
اهْلُ الاَهْواءِ وَ الْبِدَعْ
-فرقههاى گمراه را گويند كه در مذاهب بدعتها كردند مانند جبريه،قدريه،خوارج،معطله، مشبهه و معتزله..
اهْلال
-(اصطلاح فقهى)يكسره همزه از باب افعال است و بالا بردن صوت و آواز باشد با تلبية كه كنايت از احرام است براى حاجيان.
(از دستور ج ١ ص ٢١٣).
اهْلِ باطِن
-(اصطلاح عرفانى)در مقابل اهل ظاهر است و اهل معرفت را گويند.و گاه باطنيه را اراده كنند.
(تفسير حدائق ص ٤٥٦)
اهلِ بَحث
-پيروان حكمت بحثى را اهل بحث گويند در مقابل اهل ذوق و معنى.(از مبدأ و معاد صدرا ص ٣٥٧)
اهل بَدايات
-اين اصطلاح عرفانى است و مبتديان در سلوك را اهل بدايات گويند در مقابل منتهيان كه اهل نهايتاند.
(از مصباح الهداية چاپ هند ص ٤٩)
اهلِ تَأويل
-اين اصطلاح عرفانى و كلامى است و كسانى را گويند كه از مشكاة نبوت كسب فيض كردهاند و آنان ائمه و اهل بيت رسولاند.
(از جامع الحكمتين ص ٢٨)
اهْلِ تَجريد
-اين اصطلاح عرفانى است و كسانى را گويند كه خود را از قيود مادى و علائق طبيعى رهائى بخشيدهاند.
(از كشف المحجوب ص ٧٨)
اهلِ تَحْقيق
-رجوع به تحقيق شود.
اهلِ تَفْرِقَه
-(اصطلاح عرفانى) آنان كه در مقام فرق و كثرت هستند و اين مقام خذلان است.
عطار هر كه را رو به كثرت است و برون
پشت او سوى وحدتست و درون